هنرمندان بدون پشتوانه
گفتگو با استاد بیژن کامکار
گفتگو از ایرج نظافتی - مهرماه ۱۳۸۳
استاد حسن كامكاراز نوازندگان تواناي ويولن و از همكاران راديو سنندج و اركستر فرهنگ و هنر كردستان كه با حضور خود در عرصه موسيقي كردستانات توانست آثار ارزشمندي به ثبت و ضبط برساند كه در تاريخ موسيقي خطه كرد نشين غرب ايران با افتخار تمام ماندگار شود و از همه مهمتر نقش ارزنده او به عنوان يك پدر هنرمند در ايجاد تركيب گروه خانوادگي كامكارها كه متشكل از فرزندان او بود اولين اركستر خانوادگي در موسيقي ايراني را پايهريزي كرد به شكلي كه امروز هر يك از فرزندان او خود از اساتيد موسيقي اين آب و خاك محسوب مي شوند كه نوازندگي آنها از راديو سنندج و ساير نقاط كردستان آغاز و تا فستيوالها و ميادين بزرگ هنري جهان تداوم يافته است.
گروه كامكارها با اجراي موفق خود در كشورهاي اروپايي و امريكايي نقش موثري در اشاعه فرهنگ ايراني در گستره جهاني داشتهاند. اين گروه اخيرا بعد از كنسرت در شهر كرمانشاه كه با استقبال مردم آن ديار همراه بود، در كاخ نياوران تهران به اجراي كنسرت پرداختند كه آن را «مروري بر 25 سال فعاليت مستمر موسيقي» ناميدند كه بحث در اين خصوص مجال ديگري را ميطلبد. خواننده گروه كامكارها كه بيژن كامكار است علاوه بر كار خوانندگي، نوازندگي دف، بربط و رباب را در گروه مذكور به عهده دارد و آثار گرانقدري را اجرا كرده كه به صورت كاست در دسترس علاقه مندان قراردارد. كاستهايي همچون گل نيشان، مستان سلامت مي كنند، بهاران آبيدر و ...
بيژن كامكار اولين دفنواز ايراني كه بطور حرفه يي اين ساز را وارد اركسترهاي موسيقي سنتي كرد و در همكاري خود با چهرههاي شاخص موسيقي همچون محمدرضا شجريان و شهرام ناظري در اجراهاي مختلف و كنسرتهاي متعدد در داخل و خارج از كشور توانست ساز عرفاني دف را با تمام وجود در بطن موسيقي ايراني بگنجاند و امروز تمامي دفنوازان به نوعي متاثر از شيوهها و شگردهاي نوازندگي بيژن كامكارهستند، وي با تسلط كم نظيري كه در نوازندگي دف دارد الگوي نوازندگي هزاران نفر دفنواز در داخل و خارج از ايران بوده و جالبتر اينكه هيچ كدام از مقلدين سبك و تكنيك نوازندگيش، بهتر از خود او گوياي قدرت و صلابت دف نوازي نبوده و نيستند.
براي انجام مصاحبهيي دوستانه به ديد بيژن كامكار در آموزشگاه كامكارها رفتم و در فضايي صميمانه به گفتوگو نشستيم كه متن اين مصاحبه در ادامه ميآيد :
*آقاي كامكار به عنوان اولين سوال، كي به دنيا آمدهايد و چگونه به موسيقي علاقهمند شديد؟
**در سال 1328 متولد شدهام و چون محيط خانوادگي ما در سنندج سرشار از هنر و موسيقي بود من و ديگر برادران و خواهرم متاثر از اين فضا به سمت موسيقي سنتي گرايش پيدا كرده و شاگرد مستقيم مرحوم پدرمان زندهياد حسن كامكار بودهايم و چون ايشان از اساتيد موسيقي بودند و به علت مراوده او با بزرگان موسيقي ايران، كه به منزل ما رفت و آمد داشتند، ما هم در اينچنين محيط كاملا اصيل هنري پرورش يافتهايم و بايد عرض كنم تمامي حس و عاطفه و معرفت ما در وادي موسيقي نشات يافته از آن حس و حال هنري مرحوم پدرمان است كه تمام توصيهها و نصيحتهاي آن مرحوم هميشه در ذهن و روح و روان ما تبلور داشته و مي توان گفت تمام اعضاي خانواده ما شاگرد مرحوم پدرمان بودهايم و مديون زحمات بيدريغ او بوده و هستيم.
*حدودا موسيقي را از چند سالگي شروع كرديد؟
**من از كودكي آوازخواني را شروع كردم و در اجراي سرودهاي مدارس و گروههاي كر خصوصا اجراي صداي زير همخواني ميكردم و از 6 سالگي كه مرحوم پدرم متوجه شد ميتوانم آواز بخوانم مرا تحت تعليم قرار داد و از همان زمان با راديو سنندج در برنامه كودك همكاري كردم.
*اولين سازي كه به دست گرفتيد چه سازي بود؟
**اولين ساز، تنبك بود كه از همان كودكي با اين ساز آشنا شدم، اما سپس تار و دف را انتخاب كردم، اما مردم مرا به عنوان يك دفنواز ميشناسند.
*گروه خانواده شما به نام «كامكارها» از چه زماني تشكيل شد؟
**گروه خانواده ما «كامكارها» در سال 1343 در شهر سنندج و به صورت يك گروه نيمهحرفهيي شكل گرفت كه اعضاي گروه: هوشنگ، پشنگ، قشنگ، ارژنگ و خود بنده بود، به سرپرستي مرحوم پدرمان و ديگر برادرانم در آن موقع يا خيلي كوچك بودند و يا اصلا به دنيا نيامده بودند. در ابتدا با اداره فرهنگ و هنر كردستان و راديو و تلويزيون سنندج همكاري داشتيم و حاصل آن فعاليتها اجرا و ضبط بيش از 400 آهنگ در زمينههاي محلي بود كه احتمالا در آرشيو صدا و سيماي سنندج موجود است و اين همكاري ادامه داشت تا زماني كه تعدادي از اعضاي خانواده ما به تهران آمدند و گروه انسجام خود را از دست داد و هر كدام از برادران در خدمت گروه خاصي قرار گرفت كه خود بنده با گروه تازه تاسيس عارف و شيدا به خوانندگي آقاي محمدرضا شجريان و شهرام ناظري در سال 1352 همكاري داشتم.
*چه زماني گروه شما )كامكارها( دوباره انسجام گرفت؟
**همچنان كه عرض كردم گروه ما به دليل پراكندگي اعضا انسجام خود را از دست داد، مثلا اردشير و اردوان در سنندج بودند، هوشنگ در امريكا بود و ما هم در تهران در رشتههاي هنرهاي زيبا درس ميخوانديم و به همين دليل در خدمت گروههاي عارف و شيدا بوديم كه متاسفانه گروههاي مذكور به دلايلي كه زياد مهم و محكم نبود تعطيل شد و از سال حدودا 1368 تا 1369 گروه ما به نام گروه كامكارها دوباره شكل گرفت و كنسرتهايي در داخل و خارج از كشور اجرا كرديم كه در اغلب اين موارد بنده خواننده و نوازنده دف يا رباب بودهام، در چند مورد هم افراد ديگري مثل آقاي شهرام ناظري خوانندگي گروه كامكارها را به عهده داشتهاند كه كاست و كنسرت ورزشگاه انقلاب تهران و كنسرت شيراز نمونهيي از اين همكاري بود و البته لابهلاي كار گروهي خانوادگي خودمان، با گروههاي ديگري مثل گروه دستان، گروه عارف، گروه شمس و ...همكاري داشته ام كه حاصل آن اجراي كنسرتها و انتشار كاستهايي در سراسر كشور وخارج از كشور بوده است.
*شما نخستين دفنواز ايراني هستيد كه اين ساز را به شكلي وسيع و گسترده در اركسترهاي موسيقي سنتي مطرح كرديد، از ابتداي دف نوازي خود در گروههاي موسيقي توضيح دهيد؟
**دف يك ساز كاملا عرفاني و مختص دراويش قادري كردستان بود و چون بنده در همان زمانها به خانقاه دراويش ميرفتم، شيفته نوازندگي دف شدم تا اينكه در سال 1353 با گروه شيدا به سرپرستي محمدرضا لطفي براي اولين بار در حافظيه شيراز و بر مزار حافظ رسما ساز دف جزو اركستر بود و كنسرت اجرا كرديم به شكلي كه شنيدن و ديدن اين ساز براي مردم ناشناس و ناآشنا بود . چون تنها كسي بودم در ايران كه ساز دف را در اركسترهاي موسيقيايراني اجرا مي كردم و هميشه آرزو داشتم كه هزاران نفر دف نواز در اين كشور وجود داشته باشد ، بسيار خوشحالم كه مي بينم امروز به اين آرزوي خود رسيده ام، به شكلي كه بر همگان پوشيده نيست امروزه جمع كثيري از علاقهمندان به اين ساز در داخل كشور وجود دارند كه به جرات ميتوانم بگويم تمامي اين افراد يا شاگرد مستقيم من بودهاند و يا بطور غير مستقيم از كاستهاي من استفاده كرده و تاثير پذيرفته اند و يا شاگردان من هستند كه اميدوارم تمامي اين عزيزان در راه اجرا و شناساندن اين ساز عرفاني موفق و پيروز باشند.
*تا آنجا كه بنده اطلاع دارم ساز دف كه مربوط به دراويش قادري كردستان است آن فرقه تعصب خاصي نسبت به اين ساز دارند، آيا نوازندگي شما آنهم در اركسترهاي موسيقي سنتي و در محافل غير درويشي، مسائل و مشكلات و ممانعتي توسط كساني كه دف مربوط به آنها ميشد براي شما به وجود نيامد؟
**البته نمي خواهم بطور مفصل وارد اين بعد مساله شوم، اما با اعتراض بسياري از دراويش در آن زمان روبرو شدم كه مخالف دف نوازي من در محافل غيرعرفاني بودند اما بنده آنها را متقاعد كردم و در واقع قول دادم كه به هيچ عنوان از اين ساز سوء استفاده نكنم و حريم و حرمت آن را نگه دارم و اميدوارم آن قولي را كه من آن روز به آن شخص وآن خانقاه دادم ديگر عزيزان دف نواز هم بخاطر ريش سفيدي بنده هم كه شده اين حريم را رعايت كنند.
*ساز تخصصي شما كه فارغ التحصيل آن هم هستيد تار است، اما تا كنون نديدهايم كه با اين ساز كنسرت و يا كاستي را ارايه كنيد و در اغلب اركسترها نيز ساز تار را بهدست نگرفتهايد، دليل آن چيست؟
**چون اگر دقت كرده باشيد با اركسترهايي كه بنده همكاري كردهام اغلب نوازندگان توانايي در تارنوازي مثل محمدرضا لطفي يا حسين عليزاده حضور داشته اند كه ديگر نيازي به نوازندگي من با اين ساز نبوده، در جايي كه ساز مورد علاقه من همان تار و دف است.
*همچنان كه اطلاع داريد موسيقي در مناطق كردنشين غرب كشور از كرمانشاه تا كردستان داراي قدمت و اصالتهايي است كه نشان مي دهد بسيار غني و دست نخورده به جاي مانده، به شكلي كه خيلي از ملوديهاي كردي آهنگساز و شاعر آن مشخص نيست، در اين زمينه شما چه نظري داريد؟
**بله، همچنان كه اشاره كرديد خيلي ز آهنگهايي كه الان ما مي خوانيم هچنان دست نخورده به جاي ماندهاند و هيچ گونه تاريخ و نشانه يي از سازنده و قدمت آن وجود ندارد كه ريشه در تاريخ بسيار عميق و كهن ايراني دارد، اما چون گوشهها و دستگاه هايي در موسيقي كردي وجود دارد كه با موسيقي اصيل ايراني كاملا مطابقت مي كند، لذا به هزاران سال قبل برميگردد و با اين نقطه اشتراك مي توان تاريخي در حدود 2 هزار و 3 هزار ساله در نظر گرفت يا در بخش موسيقي«اورامانات» كه از مناطق وسيع كردستان است به دليل آواز «هوره» كه به زمانهاي اهورا مزدا مربوط مي شود، همان تاريخ فوق را شامل ميشود.
*بعضيها بر اين عقيده اند كه موسيقي ايراني هنوز آن سير تكاملي را طينكرده، نظر شما در اين زمينه چيست؟
**سوال بجايي مطرح كرديد كه بايد عرض كنم اين سوالي است كه در اغلب مجالس و محافل مطرح ميشود و به نظر بنده موسيقي به شكل عام و جهاني آن تكامل يافته و موسيقي سنتي ايران نيز كه به تكامل رسيده بايد به همان شكل باقي بماند و من معتقدم اگر حتي موسيقي جهاني هم كار كنيم مثل پاپ، جاز و ... بايد از موسيقي ايراني هم استفاده كنيم كه اگر يك غير ايراني آن را بشنود متوجه شود كه اين موسيقي ايراني است. مثلا بعضي از كساني كه در موسيقي پاپ كارميكنند به دليل عدم آشنايي با موسيقي سنتي ايراني كارها و آثار آنها يا هندي از آب درميآيد يا تركي و يا عربي ميشود. به عنوان مثال آقاي ژان دورينگ از موزيسينهاي اروپايي كه با موسيقي ايراني آشنايي دارند اگر موسيقي سمفونيك تنظيم شده يا پاپ فارسي امروزي را براي او به عنوان موسيقي ايراني اجرا كنيد اصلا آن را به عنوان موسيقي ايراني قبول ندارد. يعني ايشان موسيقي رديفي ما را قبول دارند و اين موسيقي رديفي هم تكامل يافته است.
*آيا روند كنوني موسيقي سنتي در ايران براساس معيارهاي ايدهآل خود حركت ميكند؟
**ما در زمينه ارايه آثار موسيقيايي حمايت هيچكس را پشتوانه خود نداريم واگر اين روند ادامه پيداكند شايد خيلي از افراد به حاشيه رانده شوند و متاسفانه جايي براي جذب هنرمندان موسيقي در كشور وجود ندارد كه از نظر مالي و معيشتي تامين باشندأ اما در بعد آموزشي پيشرفتهاي محسوسي ديدهميشود. يعني اگر دقت كنيد هنرجويان زيادي در رشتههاي موسيقي فعاليت دارند واستقبال خوبي از كلاسهاي آموزش اين هنر در سراسر كشور به وجود آمده است.
*چرا با صدا وسيما همكاري نداريد؟
**متاسفانه در صدا و سيما شرايط حضور ما مهيا نيست،يعني براي اين رسانه مهم نيست كه بنده از سه راه سيروس آمده ام و نوازندگي مي كنم يا نه مي خواهم اطلاعات خوبي را به جامعه منتقل كنم. بنده در جايي ديگر همين بحث را عنوان كردهام و هيچگونه عداوتي با مسوولان صداو سيما ندارم، چون خودم يكي از بينندگان و شنوندگان اين رسانه هستم و ممنون و سپاسگزارم از دست اندركاران آن كه صادقانه خدمت ميكنند.
در بعد ديگر قضيه صدا و سيما نشان ندادن آلات موسيقي و تصوير نوازنده از اين رسانه ملي است، هرچند اين صحبت هاي بنده هيچ دردي را دوا نميكند و حرف و سخن ما هم بردي ندارد و اميدواريم شرايطي فراهم شود كه ما هم بتوانيم با اين رسانه ملي همكاري كنيم.
*آثار شما كه از صدا و سيما پخش مي شود آيا با اجازه و هماهنگي خود شماست؟
**هيچگونه قراردادي در اين زمينه ميان ما و صدا و سيما وجود ندارد. اما همين كه به اين روند معترض نيستيم ميتوان گفت كه صداوسيما بطور غيرمستقيم اين اجازه را پيدا كرده واز طرفي ما هم اعتراضي به پخش آثار خود نداريم و دوست داريم با مخاطبين ارتباط برقرار كنيم.
*شما در بازسازي آثار قديمي و كردي فعاليتهاي وسيعي داشتهايد و كاستهايي هم حاصل آن بود و همچنين كنسرتهاي متعددي نيز در اين راستا اجرا كردهايد، چگونه به اين روش پرداختيد؟
**چند دليل دارد كه ما كارگذشتگان را بازسازي مي كنيم، يكي اين است كه آهنگهاي قديمي به دليل عدم امكانات خوب صوتي در زمانهاي گذشته از كيفيت صداي خوبي برخوردار نيستند كه آنها رابازسازي كرده ايم و اما بعضي آثار ديگر هم هستند كه خود ما به دليل تعلق خاطري كه با آن اثرداريم و يا مردم آن را مي پسندند مبادرت به بازسازي آن مي كنيم.
همچنان كه آقاي اميد لطفي خواهرزاده كرمانشاهي شما در كنار اعضاي كامكارها به عنوان يك عضو فعاليت دارد.
* آيا امكان اضافه شدن افراد ديگري در تركيب گروه كامكارها وجود دارد؟
**بله، فرزندان من و برادرانم اگر به آن مرحله برسند كه بتوانند در كنار ما قراربگيرند قطعا به گروه افزوده خواهند شد، چندي پيش كنسرتي اجرا كرديم كه فرزندان من، هوشنگ و پشنگ را به روي صحنه آورديم، آنهم فقط براي تشويق آنها و اين مساله يكي از سياستهاي مرحوم پدرم بود كه اوايل كار موسيقي كه هنوز نميتوانستيم خوب ساز بزنيم ما را دركنار بزرگان موسيقي قرارميداد تا خودباوري در وجودمان تشكيل شود و ما هم همان روش پدرمان را ادامه دادهايم.
*چند فرزند داريد و به چه كاري مشغولند؟
**يك دختر و يك پسر به نامهاي هانا و سهراب دارم، هانا در دانشكده سوره رشته كارگرداني را ميگذراند و به سينما علاقه مند است و تا كنون چند فيلم كوتاه و بلند نيز ساخته و به موسيقي نيز علاقهمند است وسهراب هم كمانچه و تنبك مينوازد و استعداد خوبي در اين امر دارد.
*در هنگام فراغت بيشتر صداي چه خوانندگاني را گوش ميكنيد؟
**صداي مرحوم استاد قوامي، استاد بنان، آقاي شجريان و آقاي شهرام ناظري را ميپسندم و گوش ميكنم، در موسيقي كردي هم صداي خوانندگاني كه از آنها الهام گرفتهام و به نوعي بطور غير مستقيم استاد من بوده اند و از آنها تاثير گرفته ام. صداي مرحوم حسن زيرك، كاك مظهر خالقي، مرحوم علي مردان وكريم كابان هستند و همچنين ملودي آهنگهاي «اوراماني» را بسيار دوست دارم.
