تبليغاتX
محله
سیاسی - فرهنگی

 

 

 کوچه پس کوچه های

      جـمــاران

 

ایرج نظافتی - زمستان ۱۳۸۴ - خبرگزاری ایکنا

جذبه شوق، بی آنكه تو بخواهی، بی آنكه اراده كرده باشی، رخ می‌نمايد؛ ناگهان بارقه‌ای می‌درخشد و ياد محبوب جان را به فرياد می‌آورد.

چند سال از مرگ خورشيد هم كه گذشته باشد، باز ياد شمس جان مولانا را آتش می‌زند

باز ديوانه شدم من ای حبيب

باز سودايی شدم من ای طبيب

... و اين قصه عاشقان پير جماران است كه اينبار از زبانی ديگر می‌شنويد:

يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب

از هر زبان كه می‌شنوم نامكرر است.

از ميدان قدس كه به خيابان شهيد باهنر وارد می‌شوی كمی جلوتر تابلوی خيابان شهيد حسنی‌كيا بچشم می‌خورد. در هياهوی اتومبيل‌هايی كه راهی برای سبقت می‌جويند، خيابان شهيد حسنی‌كيا، در غربتی غريبانه فرو رفته است. خيابانی كه پيش از اين، رشك همه خيابانها و كوچه‌های اين سرزمين بود.

خيابانی كه هيچ صبحی، هيچ عصر گاهی از گامهايی كه عاشقانه ره می‌پيوييدند، خالی نبود.

خيابان شهيد حسنی‌كيا ديری است كه غريبانه به آمد و رفت اتومبيل‌ها،به گامهای ناآشنا، گامهای شتابان، گامهای بی‌انگيزه‌ای كه از كنارش گذر می‌كنند تا به محلات شمالی تهران برسند، می‌نگرد، دلش برای آنهمه عشق و اشتياق، آنهمه نور و شيدايی دلش برای قطره‌های اشك شوق تنگ شده، شوق ديدار ...

دلم می‌خواهد بپرسم ای جماران

بی او چگونه‌ای

بی آفتاب روشن روشن چگونه‌ای!؟

ناگه عزيز فرزند از تو جدا شده است

در سوگ او به زاری و شيون چگونه‌ای!؟

اما خيابان شهيد حسنی‌كيا، محله جماران اينك، از پس اين سالها ديگر به آن داغ بزرگ عادت كرده٬ آری . . .عادت كرده كه عطر خدايی آن يار را نشنود.

جماران عادت كرده كه ديگر غبار راههای دور و دراز را كه هر قدمش عاشقانه طی شده تا به ديدار معشوق منتهی شود، بر خود نگيرد.

با اين حال، هر وقت خيلی دلتنگ می‌شود، هر وقت از اين هجران، جانش به درد می‌آيد، باز صدای گامهايی آشنا به گوشش می‌رسد و باز سوسويی از آن شعله سركش شور و اشتياق را درمی‌يابد. آنان كه همچون جماران، دلتنگ پير و مرادشان شده‌اند، به ديدار يادگاران او می‌روند.

چون كه گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت

چون كه گل رفت و گلستان شد خراب

بوی گل را از كه جوييم از گلاب

آری جماران با كوچه‌های باريك و كوچك، اما با معنويتی بزرگ، به بزرگی روح حماسی و سرشار از اصالت و عشق راستين ايرانی اسلامی را پشت سر می‌گذارم.

با هر قدم كه به جلو برمی‌دارم، يك قدم خود را به منزل امام و ميعادگاه عاشقان نزديكتر می‌بينم.

در طول مسير عطر دل‌انگيزی فضا را معطر كرده كه نمی‌گذارد حتی يك لحظه از ياد امام(ره) و شهيدان گلگون كفن انقلاب اسلامی غافل شويم.

به حسينيه امام(ره) كه نزديك می‌شوم، حس غريبی تمام وجودم را فرا می‌گيرد.

وارد حسينيه كه می‌شوم بی‌‌اختيار از حركت می‌ايستم و همانند جسمی بی‌جان كه از قيد و بند عالم خاكی رها شده، فقط به ستون‌ها و جايگاه هميشگی امام(ره) خيره می‌شوم، و اينجاست كه ديگر اشك امان نمی‌دهد و چنان عنان اختيار را می‌ربايد كه گويی سال‌های سال است كه همچون ابر بهاری بر كوير شوره‌زار وجودم نباريده است.

حسينيه‌ای كه وقتی پير جماران در آن به ايراد سخن می‌پرداخت، خواب از چشم زورگويان عالم می‌‌ربود، و كاخ‌نشينان از خدا بی‌خبر ـ از كاخ سفيد تا كاخ كرملين ـ را به لرزه می‌انداخت.

حسينيه‌ای كه روزگاری مركز ثقل اسلامی و از مراكز اصلی جهت‌دهی به دنيای اسلام بود ...

یاد خاطرات سالهای ۶۲ و ۶۳ در کرمانشاه که کودکی دبستانی بودم برایم زنده می شد که شب ها تصویر امام را از همین حسینیه جماران در قاب تلویزیون ۱۴ اینچ سیاه وسفید منزلمان می دیدم٬ و چه شب هایی که تا صبح در کرمانشاه از بیم بمباران های صدامیان چراغ های خانه هایمان خاموش بود و در آن تاریکی مطلق گوش به سخنان امام از رادیوی ترانزیستوری مادر بزرگ - که او هم روی در نقاب خاک کشیده - می سپردیم.

و اما اينك حسينيه جماران در سكوتی معنادار فرو رفته است، حسينيه هم باور دارد كه ديگر پير جماران رفته، و ديگر خيل مشتاقان او كه اغلب از شهيدان سرافراز اين مرز و بوم بودند در اين مكان جمع نمی‌شوند ... اما هنوز طنين رسا و كلام قاطعانه و كوبنده سخن امام(ره) را می‌توان از حسينيه جماران شنيد: ((آمريكا هيچ غلطی نمی‌تواند بكند. آمريكا شيطان بزرگ است. صدام رفتنی است. اين مملكت، مملكت امام زمان(عج) است ...))

وارد حياط منزل امام(ره) می‌شوم.

با دنيايی لبريز از شور و شوقی وصف‌ناپذير به چهار گوشه حياط می‌نگرم، باغچه‌ای كوچك با گل‌هايی كه رنگ غربت و دوری از معشوق از رخسار آنها پيداست، گويی گل‌ها هم از غم دوری پير و مرادشان شور و شوق شكفتن ندارند و بسيار مظلومانه در گوشه‌ای از حياط به سوگ نشسته‌اند.

اتاق امام هم سرشار از ناگفته‌هاست، اتاقی ساده، معمولی و در عين حال صميمی و دوست‌داشتنی.

در اين اتاق درس‌های بزرگی برای صاحبان قدرت و ثروت نهفته است، درس ساده‌زيستی و مردم‌دار بودن، درس دوری از كاخ‌نشينی و پرهيز از دنياپرستی.

امام بزرگوار(ره) در همين اتاق با خيلی از افراد و چهره‌های سياسی دنيا ديدارهای متعددی داشتند، از جمله آنها ديدار با وزير امور خارجه شوروی سابق ـ ادوارد شواردنادزه ـ بود.

امام خمينی(ره) در مورخ يازدهم ديماه ۱۳۶۷ طی نامه‌ای خطاب به گورباچف چنين پيش‌بينی كرد: «از اين پس كمونيسم را بايد در موزه‌های تاريخ سياسی جهان جستجو كرد.» و در همين نامه ژرف‌ترين تحليل‌ها را از تحولات جاری شوروی ارائه كرد و از آن به «صدای شكستن استخوان‌های كمونيسم» تعبير نمود.

وقتی شواردنادزه وزير خارجه وقت شوروی برای ارائه پاسخ گورباچف به ديدار امام خمينی(ره) آمد با شگفتی ديد كسی كه با آن صلابت و صراحت به دومين قدرت هسته‌ای جهان هشدار و پيام داده است، در خانه‌ای كوچك در جماران و در اطاقی ۱۲ متری با وسايلی در نهايت سادگی و بدون آنكه حتی اندك اثری از تشريفات معمول ديده شود، با طمأنينه و به استواری كوه‌ نشسته است و در كنارش قرآن، جانماز و تسبيح، و تعدادی روزنامه و يك راديوی معمولی قرار دارد، شگفتی شواردنادزه زمانی بيشتر شد كه فهيمد برای نشستن همراه بلندپايه روسی‌اش صندلی چوبی دومی وجود ندارد و بايد برای يكبار هم كه شده روی زمين بنشيند! و در اين هنگام پيرمرد مؤمنی كه در خدمت امام(ره) بود ـ حاج عيسی ـ يك استكان چايی با دو حبه قند به دست وزير خارجه قطب شرق جهان داد.

وارد منزل روانشاد جاويدان ياد و يادگار حضرت امام(ره) مرحوم حاج سيداحمد خمينی می‌شويم.

حاج احمد آقا يار ديرين و يادگاری گرانقدر از امام(ره) بود كه تاريخ سياسی انقلاب اسلامی سرشار از حضور ارزشمند او است.

با وجود آنكه اينك نه امام در قيد حيات مادی است و نه يادگار گرانقدرش اما بايد شكر اين نعمت را بجا آورد كه نوه گرانقدر امام(ره) و فرزند مرحوم حاج احمد آقا در ميان ماست و حالات و سخنان او ياد پدر و پدربزرگش را به خوبی تداعی می‌كند.

روحشان شاد ویادشان گرامی باد. 

نوشته شده توسط ایرج نظافتی در ساعت 16:0 | لینک  | 

                                  

نوآوري ;‌‏‎‌‏‎ نابودي‌‏‎ ابتذال


 

گفت‌وگو‏‎ با‏‎  حسين‌‏‎‏‎ البرزي‌ ‌‏‎ ،خواننده ‌‏‎ پيشكسوت‌‏‎ كرمانشاه
كه‌‏‎ است‌‏‎ كرمانشاه‌‏‎ خوب‏‎ خوانندگان‌‏‎ از‏‎ البرزي‌‏‎ حسين‌‏‎ :اشاره‌‏‎
خسته‌‏‎ محفل‌‏‎ متمادي‌‏‎ ساليان‌‏‎ خود ، ‏‎ دلنشين‌‏‎ و‏‎ محزون‌‏‎ باصداي‌‏‎
.است‌‏‎ بخشيده‌‏‎ گرمي‌‏‎ را‏‎ موسيقي‌‏‎ هنر‏‎ عاشقان‌‏‎ و‏‎ عارفان‌‏‎ و‏‎ دلان‌‏‎
و‏‎ شد‏‎ متولد‏‎ كرمانشاه‌‏‎ برزه‌‏‎ محله‌‏‎ در‏‎ سال‌ 1320 ، ‏‎ در‏‎ البرزي‌‏‎
به‌‏‎ شروع‌‏‎ ابتدا‏‎ همان‌‏‎ از‏‎ وي‌‏‎.‎گرفت‌‏‎ ديپلم‌‏‎ شهر‏‎ همان‌‏‎ از‏‎
پسرعمويش‌ ، ‏‎ راهنمايي‌هاي‌‏‎ از‏‎ و‏‎ كرده‌‏‎ كردي‌‏‎ تصانيف‌‏‎ خواندن‌‏‎
است‌ ، ‏‎ كرمانشاه‌‏‎ نام‌‏‎ صاحب‏‎ خوانندگان‌‏‎ از‏‎ كه‌‏‎ علي‌البرزي‌ ، ‏‎
برادر‏‎ درمكتب‏‎ نيز‏‎ را‏‎ زيادي‌‏‎ زمان‌‏‎ و‏‎ برد‏‎ فراوان‌‏‎ استفاده‌‏‎
سپس‌‏‎ البرزي‌‏‎.‎كرد‏‎ سپري‌‏‎ آموختن‌‏‎ به‌‏‎ البرزي‌‏‎ غلامرضا‏‎ بزرگش‌‏‎
نزد‏‎ را‏‎ مدتي‌‏‎ و‏‎ كرد‏‎ عزيمت‌‏‎ تهران‌‏‎ به‌‏‎ خانواده‌‏‎ همراه‌‏‎ به‌‏‎
به‌‏‎ سالي‌‏‎ چند‏‎ از‏‎ پس‌‏‎ و‏‎ گرفت‌‏‎ ويلن‌‏‎ درس‌‏‎ ياحقي‌‏‎ حسين‌‏‎ استاد‏‎
راديو‏‎ با‏‎ را‏‎ خود‏‎ همكاري‌‏‎ سال‌ 1344‏‎ در‏‎ و‏‎ بازگشت‌‏‎ كرمانشاه‌‏‎
گروههاي‌‏‎ با‏‎ و‏‎ كرد‏‎ آغاز‏‎ كرمانشاه‌‏‎ هنر‏‎ و‏‎ فرهنگ‌‏‎ واداره‌‏‎
كه‌‏‎ راخواند‏‎ فراواني‌‏‎ كردي‌‏‎ ترانه‌هاي‌‏‎ و‏‎ تصانيف‌‏‎ يادشده‌‏‎
و‏‎ نذر‏‎" ترانه‌‏‎ و‏‎ "بو‏‎ ليلي‌‏‎" ‎‏‏،‏‎"بهاران‌‏‎" ‎‏‏،‏‎"بيستون‌‏‎" تصنيفهاي‌‏‎
وي‌‏‎ با‏‎ وند‏‎ موسي‌‏‎ معصومه‌‏‎.‎است‌‏‎ آنها‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎ "نياز‏‎
:مي‌خوانيد‏‎ كه‌‏‎ است‌‏‎ داده‌‏‎ انجام‌‏‎ گفت‌وگويي‌‏‎
بگوييد؟‏‎ موسيقي‌‏‎ در‏‎ خود‏‎ گذشته‌‏‎ فعاليتهاي‌‏‎ از‏‎ *
اولين‌‏‎ شد ، ‏‎ افتتاح‌‏‎ كرمانشاه‌‏‎ صداوسيماي‌‏‎ كه‌‏‎ سال‌ 1349‏‎ از‏‎ -
وبا‏‎ بود‏‎ من‌‏‎ ساخته‌هاي‌‏‎ از‏‎ رفت‌‏‎ آنتن‌‏‎ روي‌‏‎ به‌‏‎ كه‌‏‎ موسيقي‌‏‎ قطعه‌‏‎
خاص‌‏‎ تم‌‏‎ جوان‌ ، ‏‎ قشر‏‎ ويژه‌‏‎ آهنگهاي‌‏‎ ساختن‌‏‎ براي‌‏‎ گرايش‌‏‎ به‌‏‎ توجه‌‏‎
ريشه‌‏‎ ما‏‎ موسيقي‌‏‎ كه‌‏‎ چرا‏‎.مي‌كردم‌‏‎ اضافه‌‏‎ آنها‏‎ به‌‏‎ هم‌‏‎ مذهبي‌‏‎
قطعات‌‏‎ عمده‌‏‎.‎است‌‏‎ دوانده‌‏‎ ريشه‌‏‎ آن‌‏‎ در‏‎ ما‏‎ فرهنگ‌‏‎ داردو‏‎ مذهبي‌‏‎
به‌‏‎ مي‌شد ، ‏‎ اجرا‏‎ بومي‌‏‎ و‏‎ ملي‌‏‎ نغمه‌هاي‌‏‎ اساس‌‏‎ بر‏‎ ما‏‎ اجرايي‌‏‎
ظاهر‏‎ مجلسي‌‏‎ گونه‌‏‎ هيچ‌‏‎ در‏‎ فرهنگي‌‏‎ مجالس‌‏‎ از‏‎ غير‏‎ دليل‌‏‎ همين‌‏‎
.نكردم‌‏‎ اجرا‏‎ برنامه‌اي‌‏‎ و‏‎ نشدم‌‏‎
دارد؟‏‎ ويژگيهايي‌‏‎ چه‌‏‎ شما‏‎ منطقه‌‏‎ موسيقي‌‏‎ *
به‌‏‎ توجه‌‏‎ وبا‏‎ دارد‏‎ خاصي‌‏‎ هواي‌‏‎ و‏‎ حال‌‏‎ غرب‏‎ منطقه‌‏‎ موسيقي‌‏‎ -‎
و‏‎ محلي‌‏‎ بخش‌‏‎ دو‏‎ به‌‏‎ نغمه‌ها‏‎ جغرافيايي‌ ، ‏‎ و‏‎ اقليمي‌‏‎ شرايط‏‎
.است‌‏‎ شده‌‏‎ تقسيم‌‏‎ غيرمحلي‌‏‎
و‏‎ خوب‏‎ خوانندگان‌‏‎ و‏‎ مشتاق‌‏‎ گروه‌‏‎ همكاري‌‏‎ با‏‎ سال‌ 1371‏‎ در‏‎
به‌‏‎ قطعات‌‏‎ از‏‎ لرنژاد ، ‏‎ حشمت‌الله‌‏‎ شاد‏‎ روان‌‏‎ چون‌‏‎ توانايي‌‏‎
بازار‏‎ به‌‏‎ "دل‌‏‎ دنگ‌‏‎" نام‌‏‎ با‏‎ نواري‌‏‎ منطقه‌‏‎ اين‌‏‎ يادماندني‌‏‎
تركيب‏‎ و‏‎ همنوازي‌‏‎ اثر‏‎ دراين‌‏‎ توجه‌‏‎ قابل‌‏‎ كرديم‌ ، نكته‌‏‎ عرضه‌‏‎
طينت‌‏‎ احمدخاك‌‏‎ صلابت‌‏‎ پر‏‎ دف‌‏‎ همراهي‌‏‎ با‏‎ سه‌تار‏‎ هنرمندانه‌‏‎
.است‌‏‎ آورده‌‏‎ وجود‏‎ به‌‏‎ را‏‎ بديع‌‏‎ و‏‎ خوش‌‏‎ تركيبي‌‏‎ كه‌‏‎ است‌‏‎
داريد؟‏‎ اطلاع‌‏‎ اندازه‌‏‎ تاچه‌‏‎ موسيقي‌‏‎ خانه‌‏‎ فعاليتهاي‌‏‎ از‏‎ *
صاحب‏‎ هنرمند‏‎ هر‏‎ اصلي‌‏‎ وظايف‌‏‎ از‏‎ موسيقي‌‏‎ اشاعه‌‏‎ و‏‎ حفظ‏‎ -‎
.است‌‏‎ موسيقي‌‏‎ حال‌‏‎ به‌‏‎ دلسوز‏‎ و‏‎ دغدغه‌‏‎
نسل‌‏‎ به‌‏‎ مهم‌‏‎ نغمه‌هاي‌‏‎ و‏‎ ملوديها‏‎ درست‌‏‎ انتقال‌‏‎ و‏‎ وظيفه‌‏‎ اين‌‏‎
از‏‎ را‏‎ خوب‏‎ و‏‎ واقعي‌‏‎ موسيقي‌‏‎ ما‏‎ جوانان‌‏‎ تا‏‎ مي‌شود‏‎ سبب‏‎ جوان‌‏‎
خانه‌‏‎ تاكنون‌‏‎ اگرچه‌‏‎.بازشناسند‏‎ بازاري‌‏‎ و‏‎ نحيف‌‏‎ موسيقي‌‏‎
به‌‏‎ توجه‌‏‎ با‏‎ اما‏‎ است‌ ، ‏‎ نداشته‌‏‎ فعاليتي‌‏‎ شهرستانها‏‎ در‏‎ موسيقي‌‏‎
اهل‌‏‎ براي‌‏‎ محكمي‌‏‎ پايگاه‌‏‎ و‏‎ پايه‌‏‎ نهاداميدوارم‌‏‎ اين‌‏‎ نوپابودن‌‏‎
.بشود‏‎ فراهم‌‏‎ موسيقي‌‏‎
اهل‌‏‎ براي‌‏‎ بازنشستگي‌‏‎ حقوق‌‏‎ و‏‎ بيمه‌‏‎ چون‌‏‎ تسهيلاتي‌‏‎ آيا‏‎ *
است‌؟‏‎ مطرح‌‏‎ كرمانشاه‌‏‎ موسيقي‌‏‎
آنچه‌‏‎ موسيقي‌ ، ‏‎ اهل‌‏‎ و‏‎ است‌‏‎ نيفتاده‌‏‎ اتفاقي‌‏‎ چنين‌‏‎ كه‌‏‎ تاكنون‌‏‎ -‎
از‏‎ ونه‌‏‎ آورده‌اند‏‎ دست‌‏‎ به‌‏‎ خود‏‎ وكوشش‌‏‎ توان‌‏‎ از‏‎ داشته‌اند ، ‏‎
.نهادها‏‎ ديگر‏‎ يا‏‎ دولتي‌‏‎ نهاد‏‎ مساعدت‌‏‎ و‏‎ كمك‌‏‎
به‌‏‎ گرايش‌‏‎ و‏‎ پاپ‌‏‎ شبه‌‏‎ و‏‎ غربي‌‏‎ موسيقي‌هاي‌‏‎ ورود‏‎ به‌‏‎ توجه‌‏‎ با‏‎ *
ارزيابي‌‏‎ چگونه‌‏‎ را‏‎ ايران‌‏‎ دستگاهي‌‏‎ موسيقي‌‏‎ وضعيت‌‏‎ آنها‏‎ سمت‌‏‎
مي‌كنيد؟‏‎
قرار‏‎ رقيبان‌‏‎ صدمه‌‏‎ مورد‏‎ همه‌گاه‌‏‎ مقامي‌‏‎ و‏‎ سنتي‌‏‎ موسيقي‌‏‎ -‎
در‏‎ به‌‏‎ ميدان‌‏‎ از‏‎ موجب‏‎ فشارها ، ‏‎ اين‌‏‎ گاه‌‏‎ هيچ‌‏‎ اما‏‎ است‌ ، ‏‎ داشته‌‏‎
.است‌‏‎ نشده‌‏‎ سنتي‌‏‎ موسيقي‌‏‎ رفتن‌‏‎
مدتي‌‏‎ از‏‎ پس‌‏‎ اما‏‎ شد ، ‏‎ وارد‏‎ پاپ‌‏‎ موسيقي‌‏‎ هم‌‏‎ درگذشته‌‏‎ چنانكه‌‏‎
كردند ، ‏‎ پيدا‏‎ گرايش‌‏‎ ايراني‌‏‎ سنتي‌‏‎ موسيقي‌‏‎ طرف‌‏‎ به‌‏‎ جوانها‏‎
از‏‎ بيشتر‏‎ بسيار‏‎ آن‌‏‎ فرهنگي‌‏‎ نقش‌‏‎ اصولا‏‎ و‏‎ ارزش‌‏‎ و‏‎ قدمت‌‏‎ زيرا‏‎
.است‌‏‎ موسيقي‌‏‎ انواع‌‏‎ ديگر‏‎
داريد ، ‏‎ ذهن‌‏‎ در‏‎ خاطره‌اي‌‏‎ خود ، ‏‎ هنري‌‏‎ زندگي‌‏‎ دوران‌‏‎ از‏‎ حتما‏‎ *
كنيد؟‏‎ بيان‌‏‎ ما‏‎ براي‌‏‎ را‏‎ آنها‏‎ از‏‎ يكي‌‏‎
شدم‌ ، ‏‎ معرفي‌‏‎ ياحقي‌‏‎ حسين‌‏‎ مرحوم‌‏‎ به‌‏‎ هنرجو‏‎ عنوان‌‏‎ به‌‏‎ كه‌‏‎ روزي‌‏‎ -‎
متقاضي‌‏‎ شاگرد‏‎ ميان‌ 25‏‎ در‏‎ و‏‎ روز‏‎ آن‌‏‎ در‏‎.‎نمي‌رود‏‎ يادم‌‏‎ از‏‎
من‌‏‎ ديگري‌‏‎ و‏‎ ايشان‌‏‎ پسر‏‎ يكي‌‏‎ كه‌‏‎ شدند‏‎ انتخاب‏‎ نفر‏‎ دو‏‎ تنها‏‎
.بودم‌‏‎
نسبت‌‏‎ ازموسيقي‌‏‎ خاص‌‏‎ گونه‌اي‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ ابتذال‌‏‎ مي‌توان‌‏‎ آيا‏‎ *
داد؟‏‎
وامي‌دارد ، ‏‎ كاذب‏‎ هيجان‌‏‎ رابه‌‏‎ فرد‏‎ كه‌‏‎ كننده‌‏‎ تهييج‌‏‎ موسيقي‌‏‎ -
جوانان‌‏‎ به‌‏‎ بايد‏‎.مي‌كند‏‎ ترويج‌‏‎ را‏‎ ابتذال‌‏‎ نوعي‌‏‎ واقع‌‏‎ در‏‎
به‌‏‎ نه‌‏‎ بدارند‏‎ دوست‌‏‎ موسيقي‌‏‎ خود‏‎ خاطر‏‎ به‌‏‎ را‏‎ موسيقي‌‏‎ آموخت‌‏‎
به‌‏‎ را‏‎ انسان‌‏‎ بايد‏‎ موسيقي‌‏‎.‎آن‌‏‎ هيجاني‌‏‎ و‏‎ جانبي‌‏‎ عوامل‌‏‎ خاطر‏‎
سازد ، ‏‎ گمراه‌‏‎ را‏‎ انسان‌‏‎ كه‌‏‎ آن‌‏‎ نه‌‏‎ برساند‏‎ عرفان‌‏‎ و‏‎ عشق‌‏‎ و‏‎ ارزش‌‏‎
.كند‏‎ بيشتر‏‎ را‏‎ او‏‎ عطش‌‏‎ يا‏‎
به‌‏‎ موسيقي‌‏‎ در‏‎ مسئوليتي‌‏‎ كه‌‏‎ افرادي‌‏‎ و‏‎ مسئولين‌‏‎ تمامي‌‏‎ از‏‎ من‌‏‎
موسيقي‌‏‎ سمت‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ ما‏‎ جوانهاي‌‏‎ مي‌كنم‌‏‎ تقاضا‏‎ دارند‏‎ عهده‌‏‎
همچون‌‏‎ خوب‏‎ برنامه‌هاي‌‏‎ با‏‎ الگوهايي‌‏‎ و‏‎ بكشانند‏‎ ايراني‌‏‎
دست‌‏‎ همچنين‌‏‎.‎كنند‏‎ اجرا‏‎ خوب‏‎ اشعار‏‎ با‏‎ منسجم‌‏‎ كنسرتهاي‌‏‎
به‌‏‎ را‏‎ خود‏‎ حرف‌‏‎ بتوانند‏‎ تا‏‎ بگذارند‏‎ باز‏‎ را‏‎ موسيقيدانان‌‏‎
تاكيد‏‎ وباز‏‎ كنند‏‎ بيان‌‏‎ جوانها‏‎ براي‌‏‎ شعر‏‎ و‏‎ موسيقي‌‏‎ صورت‌‏‎
جوانان‌‏‎ بين‌‏‎ در‏‎ مبتذل‌‏‎ موسيقي‌هاي‌‏‎ كه‌‏‎ شود‏‎ سعي‌‏‎ بايد‏‎ مي‌كنم‌‏‎
ارائه‌‏‎ كار‏‎ اين‌‏‎ از‏‎ جلوگيري‌‏‎ براي‌‏‎ راه‌‏‎ تنها‏‎ و‏‎ نيابد‏‎ گسترش‌‏‎
.است‌‏‎ تكرار‏‎ از‏‎ پرهيز‏‎ و‏‎ نوآوري‌‏‎ و‏‎ خوب‏‎ كارهاي‌‏‎

نوشته شده توسط ایرج نظافتی در ساعت 14:19 | لینک  | 

                                                

                                    ياحقي‌ ، كيمياگر عشق

      ایرج نظافتی -  ۲۲/۷/۱۳۸۳ 

هر گاه‌ در كوچه‌ پس‌كوچه‌هاي‌ خاطرات‌ خوش‌ گذشته‌ سيري‌ حتي‌ به‌ تفنن‌ مي‌كنيم‌، در جاي‌جاي‌ آن‌ بوي‌ « طراوت‌ » عشق‌، « كيميا »ي‌ جان‌ خسته‌يي‌ مي‌شود كه‌ در باغ‌ رويايي‌ آهنگها و نغمه‌هاي‌ خوش‌ و خاطره‌انگيز پرويز ياحقي‌ قدم‌ مي‌زنيم‌ و گويا در كنار درخت‌ « طوبي ‌» بر « طره‌ »آن‌ هواي‌ عرفاني‌ و معنوي‌ به‌ گشت‌ و گذار مي‌پردازيم‌ و با تكنوازيهاي‌ معجزه‌آسايش‌ به‌ اين‌ نوع‌ موسيقي‌ پاك‌ و عرفاني‌ ايراني‌ سر تكريم‌ فرود آورده‌ و به‌ دست‌ و پنجه‌هاي‌ پرقدرت‌ و سحرآميز او كه‌ ما را به‌ تفكر وا مي‌دارد بوسه‌ مي‌زنيم‌.
پرويز صديقي‌ پارسي‌ معروف‌ به‌ ياحقي‌، كسي‌ كه‌ در 18 سالگي‌ اركستر بزرگ‌ گلها در راديو ايران‌ را رهبري‌ كرد و در كنار اساتيد بزرگ‌ موسيقي‌ ايران‌ كه‌ هر كدام‌ خود از ستونهاي‌ پرصلابت‌ موسيقي‌ اين‌ آب‌ و خاك‌ بودند توانست‌ آثاري‌ را خلق‌ كند كه‌ تا ابد با افتخار تمام‌ بر تارك‌ فرهنگ‌ و هنر اصيل‌ و سنتي‌ ايران‌ زمين‌ بدرخشد.


زنده‌ ياد جواد بديع‌زاده‌ از هنرمندان‌ سرشناس‌ كشورمان‌ در يادداشتي‌ درباره‌ پرويز ياحقي‌ چنين‌ مي‌نويسد:
«طبيعت‌ هر چندين‌ سال‌ و يا چندين‌ قرن‌ يك‌ بار به‌ درست‌ كردن‌ آدمهايي‌ خارق‌العاده‌ دست‌ مي‌زند. پرويز ياحقي‌ از آن‌ آدمهايي‌ است‌ كه‌ كمتر از دست‌ طبيعت‌ هم‌ ساخته‌ است‌ تا نظير او را با چنين‌ استعداد عجيبي‌ خلق‌ كند.
ساز او بيشترين‌ اثرها را در جان‌ و مغز و دل‌ من‌ داشته‌ و خوشبختانه‌ پرويز ياحقي‌ جزو آنهايي‌ است‌ كه‌ به‌ پابرجا ماندن‌ موسيقي‌ ايراني‌ و رونق‌ آن‌ كمكهاي‌ دو چندان‌ كرده‌ و بخصوص‌ با نهايت‌ ظرافت‌ و قدرتي‌ كه‌ بر روي‌ اين‌ ساز فرنگي‌ مي‌نوازد به‌ آن‌ دسته‌ از متخصصين‌ نشان‌ داده‌ كه‌ بيرون‌ بردن‌ اين‌ ساز از موسيقي‌ ايراني‌ تا چه‌ اندازه‌يي‌ از جلال‌ و ظرافت‌ و قدرت‌ و زيبايي‌ موسيقي‌ ايراني‌ خواهد كاست‌.»
پرويز ياحقي‌ در سال‌ 1315 شمسي‌ در خيابان‌ صفي‌عليشاه‌ تهران‌ تولد يافت‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ دايي‌ او استاد حسين‌ ياحقي‌ از هنرمندان‌ برجسته‌ و از اساتيد موسيقي‌ ايران‌ بود و خانه‌ آنها محل‌ رفت‌ و آمد بزرگان‌ هنر محسوب‌ مي‌شد، پرويز ياحقي‌ نيز در چنين‌ محيطي‌ پرورش‌ يافت‌.
در خردسالگي‌ با ني‌لبك‌ كوچك‌ اولين‌ تجربه‌هاي‌ نوازندگي‌ را داشت‌ و سپس‌ به‌ فلوت‌ زدن‌ پرداخت‌ و در سن‌ 6 سالگي‌ ساز ويولن‌ را به‌ دست‌ گرفت‌.
استاد بيژن‌ ترقي‌ شاعر و ترانه‌سراي‌ ارزشمند كشورمان‌ كه‌ دوستي‌ ديرينه‌ و پايداري‌ را از همان‌ زمانها با ياحقي‌ داشته‌ و شعر اكثر آهنگهاي‌ او را سروده‌ است‌، در خصوص‌ اين‌ هنر مي‌گويد: پرويز ياحقي‌ يا به‌ قولي‌ كاروانسالار موسيقي‌ ايران‌ يكي‌ از خورشيدهاي‌ درخشان‌ هنر اين‌ سرزمين‌ است‌ كه‌ از آغاز جواني‌ در رفيع‌ترين‌ قله‌هاي‌ هنر اصيل‌ موسيقي‌ ايران‌ درخشيدن‌ گرفت‌.
او با پنجه‌هاي‌ سحرآميز و پراسرار خود كه‌ از سرچشمه‌ فياض‌ و لايتناهي‌ نبوغ‌ و پشتوانه‌هاي‌ وراثت‌ اصيل‌ خانواده‌ هنرمندش‌ متاثر است‌، دلنشين‌ترين‌ نغمات‌ آسماني‌ را به‌ گوش‌ دلباختگان‌ عالم‌ خاك‌ رسانيد.
نواي‌ دلنشين‌ و پر رمز و راز او كه‌ به‌ سرگذشت‌ زندگي‌ ما انسانها مي‌ماند، گاه‌ به‌ نغمه‌ پرزمزمه‌ جويباران‌ مانند است‌ كه‌ صفا و خرمي‌ از آن‌ مي‌تراود و گاه‌ به‌ صداي‌ بغص‌ گريه‌ عاشقي‌ مي‌ماند كه‌ سوز و درد از آن‌ مي‌بارد.
استاد بيژن‌ ترقي‌ در ادامه‌ سخن‌ خود در خصوص‌ نقش‌ پرويز ياحقي‌ در موسيقي‌ ايران‌ مي‌گويد: «پرويز ياحقي‌ در احياي‌ هنر موسيقي‌ اصيل‌ و سنتي‌ ايران‌ و زنده‌ كردن‌ گوشه‌هاي‌ پربار و غني‌ دستگاه‌هاي‌ آن‌ و نماياندن‌ نقش‌ ويولن‌ در ساز سلو و تكنوازي‌ داراي‌ سبكي‌ ابتكاري‌ و بديع‌ است‌، چرا كه‌ در اجراي‌ موسيقي‌ ملي‌ از ويولن‌ تنها در اركسترها و كارهاي‌ دسته‌ جمعي‌ استفاده‌ مي‌شد ليكن‌ او توانست‌ با استفاده‌ از سيمهاي‌ بم‌ و مهجور ويولن‌، به‌ قدرت‌ تاثير و وسعت‌ هر چه‌ بيشتر آن‌ بيفزايد. از ديگر شاهكارهاي‌ اين‌ هنرمند خلاق‌ ساختن‌ و اجراي‌ چهار مضرابهاي‌ مختلف‌ در قطعات‌ موسيقي‌ ايراني‌ است‌ و چيره‌دستي‌ او در هنر آهنگسازي‌ و تنظيم‌ اركستر براي‌ آهنگهاي‌ ايران‌ كه‌ در طول‌ بيست‌ و پنج‌ سال‌ اخير موثرترين‌ و شيواترين‌ ترانه‌ها و قطعات‌ آهنگين‌ را از خود به‌ يادگار گذارده‌ كه‌ هيچ‌ گاه‌ با گذشت‌ زمان‌ فراموش‌ نخواهد شد.»
استاد پرويز ياحقي‌ در گفت‌وگويي‌ با «هنر موسيقي‌» در مورد موسيقي‌ و الطاف‌ الهي‌ چنين‌ اظهار داشت‌: «موهبت‌هاي‌ الهي‌ آنقدر بي‌شمارند كه‌ هر چه‌ علم‌ و دانش‌ پيشرفت‌ مي‌كند انسان‌ خاكي‌ بيش‌ از پيش‌ به‌ ناچيزي‌ و عدم‌ آگاهي‌ خويش‌ پي‌ برده‌ و حيران‌ و سرگردان‌ مي‌ماند، اين‌ مقدمه‌ را بدان‌ جهت‌ آوردم‌ تا بدانيم‌ اصولا ماهيت‌ و عظمت‌ موسيقي‌ تا چه‌ حد است‌. موسيقي‌ يكي‌ از عظيم‌ترين‌ و بي‌انتهاترين‌ پديده‌هاي‌ خداوند است‌ كه‌ بشر در آن‌ و خلقت‌ آن‌ نه‌ دخالتي‌ داشته‌ و دارد و نه‌ هنوز درك‌ دقيقي‌ از آن‌ را احساس‌ مي‌كند، به‌ عبارت‌ ديگر بشر در كشف‌ و يا اختراع‌ موسيقي‌ هيچ‌ دخالتي‌ نداشته‌ و نخواهد داشت‌، زيرا اين‌ علم‌ عظيم‌ آسماني‌ يكي‌ از پديده‌هاي‌ شگرف‌ و عنايات‌ بي‌شمار خداوندي‌ است‌ كه‌ باريتعالي‌ آن‌ را به‌ افرادي‌ معدود و محدود كه‌ لياقت‌ و قدرت‌ ادراك‌ آن‌ را داشته‌ و يا دارند عنايت‌ فرموده‌ تا هر كدام‌ به‌ قدر ادراك‌ خويش‌ از آن‌ توشه‌يي‌ برگيرند. من‌ در اين‌ مقام‌ بر سر آن‌ نيستم‌ كه‌ خداي‌ ناكرده‌ از خود و يا آثاري‌ كه‌ بوجود آورده‌ام‌ سخني‌ به‌ ميان‌ آورم‌ و از خويش‌ سخن‌ برانم‌ و به‌ قول‌ شيخ‌ اجل‌:
اگر هست‌ مرد از هنر بهره‌ور
هنر خود بگويد نه‌ صاحب‌ هنر!
پرويز ياحقي‌ در خصوص‌ تاثير موسيقي‌ لس‌آنجلسي‌ بر موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ مي‌گويد: «در همه‌ جاي‌ جهان‌ پيشرفت‌ تكنولوژي‌ آن‌ هم‌ به‌ اين‌ سرعت‌ سرسام‌آور باعث‌ شكوفايي‌ در علوم‌ مختلف‌ شده‌ است‌اما متاسفانه‌ در كشور ما اين‌ پديده‌ دقيقا در مسير نابودي‌ هنر اصيل‌ و آسماني‌ موسيقي‌ ملي‌ به‌كار گرفته‌ شده‌ است‌ و بسرعت‌ هنر ما را به‌ نقطه‌ حضيص‌ نزديك‌ كرده‌ و دور نيست‌ كه‌ خاطره‌ موسيقي‌ ايراني‌ هم‌ از ذهن‌ جوانان‌ ما پاك‌ شود... اگر دقايقي‌ در اوج‌ ترافيك‌هاي‌ تهران‌ خودمان‌ به‌ سروصداهاي‌ عجيب‌ و غريبي‌ كه‌ از درون‌ اتومبيل‌ جوانان‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد توجه‌ كنيم‌ به‌ عمق‌ اين‌ تخريب‌ بيشتر پي‌ مي‌بريم‌!
استاد پرويز ياحقي‌ در ادامه‌ همان‌ گفت‌وگو در خصوص‌ كناره‌گيري‌ هنرمندان‌ برجسته‌ موسيقي‌ مي‌گويد: حدود نيم‌ قرن‌ قبل‌ راديوي‌ بي‌هويتي‌ با برد خوشبختانه‌ بسيار كم‌ به‌ نام‌ راديوي‌ نيروي‌هوايي‌ در تهران‌ به‌وجود آمده‌ بود كه‌ مي‌گفتند هركس‌ به‌ آن‌ مراجعه‌ كند و ادعاي‌ خواندن‌ و نواختن‌ داشته‌ باشد بدون‌ هيچ‌گونه‌ ضابطه‌ يا آزمايش‌ فورا او را به‌ پشت‌ ميكروفن‌ هدايت‌ مي‌كردند و مي‌گفتند هرچه‌ دل‌ تنگت‌ مي‌ خواهد بگو يا بزن‌ و يا بخوان‌! آيا صحيح‌ است‌ كه‌ امروز ما دقيقا همان‌ كار را كه‌ تيشه‌ به‌ ريشه‌ اصالت‌ هنرهاي‌ ما مي‌زند با برد وسيع‌ و استفاده‌ از پيشرفته‌ترين‌ تكنولوژي‌هاي‌ زمان‌ به‌ همان‌ صورت‌ تكرار كنيم‌؟ اينجا است‌ كه‌ هنرمندان‌ اصيل‌ ضمن‌ كناركشيدن‌ خود از اين‌ هرج‌ومرج‌ جز تاسف‌ وتاثر كاري‌ از دستشان‌ ساخته‌ نيست‌....
اخيرا از استاد پرويز ياحقي‌ كاستي‌ به‌نام‌ )كيميا( منتشر شده‌ كه‌ تكنوازي‌هاي‌ زيبا و كم‌نظير او را شامل‌ مي‌شود به‌ شكلي‌ كه‌ صداي‌ ساز و نغمه‌هاي‌ آرشه‌ويولن‌ او دنيايي‌ از جذبه‌ و شوروشوق‌ را براي‌ شنونده‌ تداعي‌ مي‌كند.
عليرضا ميرعلي‌ نقي‌ در بروشور كاست‌ مذكور چنين‌ مي‌ نويسد: پرويز صديقي‌ پارسي‌ )ياحقي‌( تكنواز ويولن‌ نوازان‌ نسل‌ بعد از ابوالحسن‌ صبا و حسين‌ ياحقي‌ قوي‌ترين‌ تاثير را داشته‌ است‌ و لحن‌ وبيان‌ و حتي‌ تكنيك‌هاي‌ فردي‌ او در نوازندگي‌ اين‌ ساز مشكل‌ و وحشي‌ الگوي‌ تقليد صدها و هزاران‌ نفر از ويولن‌نوازان‌ پنجاه‌سال‌ اخير بوده‌ است‌، الگوهايي‌ كه‌ هيچ‌كس‌ بهتر از خود او مجري‌ آنها نيست‌. خلاقيت‌ او به‌ آموزش‌ هايي‌ كه‌ در مكتب‌ دايي‌ هنرمندش‌ زنده‌ياد حسين‌ ياحقي‌ و در مكتب‌ ابوالحسن‌ صبا ديده‌ بود محدود نشد و با تاثيرپذيري‌ از عواملي‌ كه‌ كشف‌ و شرح‌ آنها دشوار است‌ اكسير شخصي‌ خود را ساخت‌ و طرفداران‌ بي‌شمار يافت‌.
نسل‌ او نوازندگان‌ توانايي‌ را داشته‌ است‌ از زنده‌نامان‌ حبيب‌الله‌ بديعي‌ و اسدالله‌ ملك‌ و بعدها سياوش‌ زندگاني‌ و مجتبي‌ ميرزاده‌ تا جهانشاه‌ برومند كه‌ هر كدام‌ تكنيك‌ و جلوه‌هاي‌ خود را در صحنه‌ها و استوديوها عرضه‌ كرده‌اند ولي‌ همه‌ آنها از نظر نفوذ عاطفي‌ و تاثير بر شنوندگانشان‌ با او فاصله‌هايي‌ كم‌وبيش‌ و حتي‌ بعيد دارند.
پرويز ياحقي‌ از همان‌ اول‌ با تكنوازي‌ در ميدان‌ موسيقي‌ بزرگان‌ حاضر شد، مسير و موقعيتي‌ كه‌ حتي‌ براي‌ مستعدترين‌ هنرمندان‌ هم‌ بسيار بندرت‌ اتفاق‌
مي‌ افتد. در دوازده‌سالگي‌ نام‌ و آوازه‌يي‌ انحصاري‌ يافت‌. زماني‌ مقارن‌ با سال‌هاي‌ آخر دهه‌1320 درعصر ويولن‌نوازان‌ بزرگ‌ ايراني‌ و شاگردان‌ پرآوازه‌شان‌ كه‌ سالها از او مسن‌تر بودند شهرت‌ پرويز ياحقي‌ در
20 سالگي‌ همه‌ آنها را پشت‌سر گذاشت‌ و به‌ عنوان‌ يك‌ اعجوبه‌ در عصر خود ظاهر شد. هاله‌ درخشان‌ و مرعوب‌كننده‌ اعجوبه‌بي‌قرار و هميشه‌ خلاق‌ حتي‌ در اين‌ سال‌ها كه‌ دوره‌ پختگي‌ و آرامش‌ او است‌، هنوز هم‌ به‌ گرد نام‌ و شخصيت‌ پرويز ياحقي‌ سايه‌ انداخته‌ و راه‌ را براي‌ بررسي‌ روش‌ كار و نكات‌ برجسته‌ هنر نوازندگي‌ و نواسازي‌ او بسته‌ است‌، به‌واقع‌ جذبه‌ شيفتگي‌ امكان‌ تجزيه‌ وتحليل‌ نقادانه‌ را از همان‌ ابتدا سلب‌ مي‌ كند.
پرويز ياحقي‌ بيش‌ از پنجاه‌سال‌ فعاليت‌ مستمر هنري‌ داشته‌ است‌ كه‌ نزديك‌ به‌ نيمي‌ از آن‌ درخلوت‌ آشيانه‌ و براي‌ اشخاصي‌ بوده‌ كه‌ به‌ تشخيص‌ او گوش‌ودل‌ محرم‌ و مطمئن‌ داشته‌اند.
او كه‌ بيست‌وپنج‌ سال‌ از حضور در صحنه‌هاي‌ داخل‌ كشور و از اركسترها و خوانندگان‌ برگزيده‌اش‌ بي‌نصيب‌ بوده‌، نيروي‌ آفرينش‌ خود را در بستر اصلي‌ استعداد خويش‌ متمركز كرده‌ است‌ كه‌ ركن‌ ركين‌ وهسته‌ حقيقي‌ موسيقي‌ ايراني‌ است‌. تكنوازي‌ براساس‌ بداهه‌سرايي‌ خلاق‌ و ياحقي‌ كودك‌ اعجوبه‌ دهه‌ 1320 و هنرمند كمال‌ يافته‌ دهه‌ 1380هنوز هم‌ همان‌ شوريده‌ خوابگرد است‌ كه‌ شاعر ويولن‌ و كولي‌ كاشف‌ نغمه‌هاي‌ هميشه‌ تازه‌ است‌.
بي‌دليل‌ نيست‌ كه‌ رابطه‌ شنونده‌ حتي‌ شنونده‌ منتقد و بي‌ارادت‌ با ساز و هنر او هيچگاه‌ بريده‌ نشده‌ وهمچنان‌ مستدام‌ مانده‌ است‌.
پرويز ياحقي‌ هميشه‌ ارمغاني‌ تازه‌ در دستهايش‌ آماده‌ دارد و اين‌ موهبت‌ مخصوص‌ كساني‌ است‌ كه‌ با استعداد ذاتي‌ بداهه‌سرايي‌ در موسيقي‌ ايراني‌ متولد شده‌اند.
آري‌، پرويز ياحقي‌ آهنگ‌ها و آثاري‌ را خلق‌ كرده‌ كه‌ ديگر هيچگاه‌ تكرار نخواهد شد. اين‌ هنرمند در بعد از انقلاب‌ آثاري‌ از تكنوازي‌هاي‌ بي‌نظير خود را منتشر و روانه‌ بازار كرد كه‌ اكثر صاحبدلان‌ و دوستداران‌ موسيقي‌ اصيل‌ وناب‌ ايراني‌ با اين‌ آثار آشنايي‌ دارند.
پرويز ياحقي‌ هيچگاه‌ خاك‌ پاك‌ وطن‌ را به‌ سيم‌ وزر بيگانگان‌ نفروخت‌ و همچنان‌ در سكوت‌ و خلوت‌ عرفاني‌ وبي‌بديل‌ خويش‌ كنج‌ عزلتي‌ خوش‌ وخرم‌ را برگزيده‌ كه‌ هرچندوقت‌ يك‌بار گوشه‌هايي‌ از اين‌ خلوت‌ نشيني‌ را با انتشار كاستي‌ و اثري‌ به‌ هوادارانش‌ ارزاني‌ مي‌دارد كه‌ اميدواريم‌ عمر پرثمرش‌ طولاني‌ و پنجه‌اش‌ پرتوان‌ باشد.

نوشته شده توسط ایرج نظافتی در ساعت 11:3 | لینک  | 

  

    هنرمندان بدون پشتوانه 


                         گفتگو با استاد بیژن کامکار

گفتگو از ایرج نظافتی - مهرماه ۱۳۸۳

                                             

استاد حسن‌ كامكاراز نوازندگان‌ تواناي‌ ويولن‌ و از همكاران‌ راديو سنندج‌ و اركستر فرهنگ‌ و هنر كردستان‌ كه‌ با حضور خود در عرصه‌ موسيقي‌ كردستانات‌ توانست‌ آثار ارزشمندي‌ به‌ ثبت‌ و ضبط‌ برساند كه‌ در تاريخ‌ موسيقي‌ خطه‌ كرد نشين‌ غرب‌ ايران‌ با افتخار تمام‌ ماندگار شود و از همه‌ مهمتر نقش‌ ارزنده‌ او به‌ عنوان‌ يك‌ پدر هنرمند در ايجاد تركيب‌ گروه‌ خانوادگي‌ كامكارها كه‌ متشكل‌ از فرزندان‌ او بود اولين‌ اركستر خانوادگي‌ در موسيقي‌ ايراني‌ را پايه‌ريزي‌ كرد به‌ شكلي‌ كه‌ امروز هر يك‌ از فرزندان‌ او خود از اساتيد موسيقي‌ اين‌ آب‌ و خاك‌ محسوب‌ مي‌ شوند كه‌ نوازندگي‌ آنها از راديو سنندج‌ و ساير نقاط‌ كردستان‌ آغاز و تا فستيوال‌ها و ميادين‌ بزرگ‌ هنري‌ جهان‌ تداوم‌ يافته‌ است‌.
گروه‌ كامكارها با اجراي‌ موفق‌ خود در كشورهاي‌ اروپايي‌ و امريكايي‌ نقش‌ موثري‌ در اشاعه‌ فرهنگ‌ ايراني‌ در گستره‌ جهاني‌ داشته‌اند. اين‌ گروه‌ اخيرا بعد از كنسرت‌ در شهر كرمانشاه‌ كه‌ با استقبال‌ مردم‌ آن‌ ديار همراه‌ بود، در كاخ‌ نياوران‌ تهران‌ به‌ اجراي‌ كنسرت‌ پرداختند كه‌ آن‌ را «مروري‌ بر 25 سال‌ فعاليت‌ مستمر موسيقي‌» ناميدند كه‌ بحث‌ در اين‌ خصوص‌ مجال‌ ديگري‌ را مي‌طلبد. خواننده‌ گروه‌ كامكارها كه‌ بيژن‌ كامكار است‌ علاوه‌ بر كار خوانندگي‌، نوازندگي‌ دف‌، بربط‌ و رباب‌ را در گروه‌ مذكور به‌ عهده‌ دارد و آثار گرانقدري‌ را اجرا كرده‌ كه‌ به‌ صورت‌ كاست‌ در دسترس‌ علاقه‌ مندان‌ قراردارد. كاستهايي‌ همچون‌ گل‌ نيشان‌، مستان‌ سلامت‌ مي‌ كنند، بهاران‌ آبيدر و ...
بيژن‌ كامكار اولين‌ دف‌نواز ايراني‌ كه‌ بطور حرفه‌ يي‌ اين‌ ساز را وارد اركسترهاي‌ موسيقي‌ سنتي‌ كرد و در همكاري‌ خود با چهره‌هاي‌ شاخص‌ موسيقي‌ همچون‌ محمدرضا شجريان‌ و شهرام‌ ناظري‌ در اجراهاي‌ مختلف‌ و كنسرتهاي‌ متعدد در داخل‌ و خارج‌ از كشور توانست‌ ساز عرفاني‌ دف‌ را با تمام‌ وجود در بطن‌ موسيقي‌ ايراني‌ بگنجاند و امروز تمامي‌ دف‌نوازان‌ به‌ نوعي‌ متاثر از شيوه‌ها و شگردهاي‌ نوازندگي‌ بيژن‌ كامكارهستند، وي‌ با تسلط‌ كم‌ نظيري‌ كه‌ در نوازندگي‌ دف‌ دارد الگوي‌ نوازندگي‌ هزاران‌ نفر دف‌نواز در داخل‌ و خارج‌ از ايران‌ بوده‌ و جالب‌تر اينكه‌ هيچ‌ كدام‌ از مقلدين‌ سبك‌ و تكنيك‌ نوازندگيش‌، بهتر از خود او گوياي‌ قدرت‌ و صلابت‌ دف‌ نوازي‌ نبوده‌ و نيستند.
براي‌ انجام‌ مصاحبه‌يي‌ دوستانه‌ به‌ ديد بيژن‌ كامكار در آموزشگاه‌ كامكارها رفتم‌ و در فضايي‌ صميمانه‌ به‌ گفت‌وگو نشستيم‌ كه‌ متن‌ اين‌ مصاحبه‌ در ادامه‌ مي‌آيد :


*آقاي‌ كامكار به‌ عنوان‌ اولين‌ سوال‌، كي‌ به‌ دنيا آمده‌ايد و چگونه‌ به‌ موسيقي‌ علاقه‌مند شديد؟
**در سال‌ 1328 متولد شده‌ام‌ و چون‌ محيط‌ خانوادگي‌ ما در سنندج‌ سرشار از هنر و موسيقي‌ بود من‌ و ديگر برادران‌ و خواهرم‌ متاثر از اين‌ فضا به‌ سمت‌ موسيقي‌ سنتي‌ گرايش‌ پيدا كرده‌ و شاگرد مستقيم‌ مرحوم‌ پدرمان‌ زنده‌ياد حسن‌ كامكار بوده‌ايم‌ و چون‌ ايشان‌ از اساتيد موسيقي‌ بودند و به‌ علت‌ مراوده‌ او با بزرگان‌ موسيقي‌ ايران‌، كه‌ به‌ منزل‌ ما رفت‌ و آمد داشتند، ما هم‌ در اينچنين‌ محيط‌ كاملا اصيل‌ هنري‌ پرورش‌ يافته‌ايم‌ و بايد عرض‌ كنم‌ تمامي‌ حس‌ و عاطفه‌ و معرفت‌ ما در وادي‌ موسيقي‌ نشات‌ يافته‌ از آن‌ حس‌ و حال‌ هنري‌ مرحوم‌ پدرمان‌ است‌ كه‌ تمام‌ توصيه‌ها و نصيحتهاي‌ آن‌ مرحوم‌ هميشه‌ در ذهن‌ و روح‌ و روان‌ ما تبلور داشته‌ و مي‌ توان‌ گفت‌ تمام‌ اعضاي‌ خانواده‌ ما شاگرد مرحوم‌ پدرمان‌ بوده‌ايم‌ و مديون‌ زحمات‌ بي‌دريغ‌ او بوده‌ و هستيم‌.


*حدودا موسيقي‌ را از چند سالگي‌ شروع‌ كرديد؟
**من‌ از كودكي‌ آوازخواني‌ را شروع‌ كردم‌ و در اجراي‌ سرودهاي‌ مدارس‌ و گروه‌هاي‌ كر خصوصا اجراي‌ صداي‌ زير همخواني‌ مي‌كردم‌ و از 6 سالگي‌ كه‌ مرحوم‌ پدرم‌ متوجه‌ شد مي‌توانم‌ آواز بخوانم‌ مرا تحت‌ تعليم‌ قرار داد و از همان‌ زمان‌ با راديو سنندج‌ در برنامه‌ كودك‌ همكاري‌ كردم‌.


*اولين‌ سازي‌ كه‌ به‌ دست‌ گرفتيد چه‌ سازي‌ بود؟
**اولين‌ ساز، تنبك‌ بود كه‌ از همان‌ كودكي‌ با اين‌ ساز آشنا شدم‌، اما سپس‌ تار و دف‌ را انتخاب‌ كردم‌، اما مردم‌ مرا به‌ عنوان‌ يك‌ دف‌نواز مي‌شناسند.


*گروه‌ خانواده‌ شما به‌ نام‌ «كامكارها» از چه‌ زماني‌ تشكيل‌ شد؟
**گروه‌ خانواده‌ ما «كامكارها» در سال‌ 1343 در شهر سنندج‌ و به‌ صورت‌ يك‌ گروه‌ نيمه‌حرفه‌يي‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ اعضاي‌ گروه‌: هوشنگ‌، پشنگ‌، قشنگ‌، ارژنگ‌ و خود بنده‌ بود، به‌ سرپرستي‌ مرحوم‌ پدرمان‌ و ديگر برادرانم‌ در آن‌ موقع‌ يا خيلي‌ كوچك‌ بودند و يا اصلا به‌ دنيا نيامده‌ بودند. در ابتدا با اداره‌ فرهنگ‌ و هنر كردستان‌ و راديو و تلويزيون‌ سنندج‌ همكاري‌ داشتيم‌ و حاصل‌ آن‌ فعاليتها اجرا و ضبط‌ بيش‌ از 400 آهنگ‌ در زمينه‌هاي‌ محلي‌ بود كه‌ احتمالا در آرشيو صدا و سيماي‌ سنندج‌ موجود است‌ و اين‌ همكاري‌ ادامه‌ داشت‌ تا زماني‌ كه‌ تعدادي‌ از اعضاي‌ خانواده‌ ما به‌ تهران‌ آمدند و گروه‌ انسجام‌ خود را از دست‌ داد و هر كدام‌ از برادران‌ در خدمت‌ گروه‌ خاصي‌ قرار گرفت‌ كه‌ خود بنده‌ با گروه‌ تازه‌ تاسيس‌ عارف‌ و شيدا به‌ خوانندگي‌ آقاي‌ محمدرضا شجريان‌ و شهرام‌ ناظري‌ در سال‌ 1352 همكاري‌ داشتم‌.


*چه‌ زماني‌ گروه‌ شما )كامكارها( دوباره‌ انسجام‌ گرفت‌؟
**همچنان‌ كه‌ عرض‌ كردم‌ گروه‌ ما به‌ دليل‌ پراكندگي‌ اعضا انسجام‌ خود را از دست‌ داد، مثلا اردشير و اردوان‌ در سنندج‌ بودند، هوشنگ‌ در امريكا بود و ما هم‌ در تهران‌ در رشته‌هاي‌ هنرهاي‌ زيبا درس‌ مي‌خوانديم‌ و به‌ همين‌ دليل‌ در خدمت‌ گروه‌هاي‌ عارف‌ و شيدا بوديم‌ كه‌ متاسفانه‌ گروههاي‌ مذكور به‌ دلايلي‌ كه‌ زياد مهم‌ و محكم‌ نبود تعطيل‌ شد و از سال‌ حدودا 1368 تا 1369 گروه‌ ما به‌ نام‌ گروه‌ كامكارها دوباره‌ شكل‌ گرفت‌ و كنسرتهايي‌ در داخل‌ و خارج‌ از كشور اجرا كرديم‌ كه‌ در اغلب‌ اين‌ موارد بنده‌ خواننده‌ و نوازنده‌ دف‌ يا رباب‌ بوده‌ام‌، در چند مورد هم‌ افراد ديگري‌ مثل‌ آقاي‌ شهرام‌ ناظري‌ خوانندگي‌ گروه‌ كامكارها را به‌ عهده‌ داشته‌اند كه‌ كاست‌ و كنسرت‌ ورزشگاه‌ انقلاب‌ تهران‌ و كنسرت‌ شيراز نمونه‌يي‌ از اين‌ همكاري‌ بود و البته‌ لابه‌لاي‌ كار گروهي‌ خانوادگي‌ خودمان‌، با گروه‌هاي‌ ديگري‌ مثل‌ گروه‌ دستان‌، گروه‌ عارف‌، گروه‌ شمس‌ و ...همكاري‌ داشته‌ ام‌ كه‌ حاصل‌ آن‌ اجراي‌ كنسرتها و انتشار كاستهايي‌ در سراسر كشور وخارج‌ از كشور بوده‌ است‌.


*شما نخستين‌ دف‌نواز ايراني‌ هستيد كه‌ اين‌ ساز را به‌ شكلي‌ وسيع‌ و گسترده‌ در اركسترهاي‌ موسيقي‌ سنتي‌ مطرح‌ كرديد، از ابتداي‌ دف‌ نوازي‌ خود در گروه‌هاي‌ موسيقي‌ توضيح‌ دهيد؟
**دف‌ يك‌ ساز كاملا عرفاني‌ و مختص‌ دراويش‌ قادري‌ كردستان‌ بود و چون‌ بنده‌ در همان‌ زمان‌ها به‌ خانقاه‌ دراويش‌ مي‌رفتم‌، شيفته‌ نوازندگي‌ دف‌ شدم‌ تا اينكه‌ در سال‌ 1353 با گروه‌ شيدا به‌ سرپرستي‌ محمدرضا لطفي‌ براي‌ اولين‌ بار در حافظيه‌ شيراز و بر مزار حافظ‌ رسما ساز دف‌ جزو اركستر بود و كنسرت‌ اجرا كرديم‌ به‌ شكلي‌ كه‌ شنيدن‌ و ديدن‌ اين‌ ساز براي‌ مردم‌ ناشناس‌ و ناآشنا بود . چون‌ تنها كسي‌ بودم‌ در ايران‌ كه‌ ساز دف‌ را در اركسترهاي‌ موسيقي‌ايراني‌ اجرا مي‌ كردم‌ و هميشه‌ آرزو داشتم‌ كه‌ هزاران‌ نفر دف‌ نواز در اين‌ كشور وجود داشته‌ باشد ، بسيار خوشحالم‌ كه‌ مي‌ بينم‌ امروز به‌ اين‌ آرزوي‌ خود رسيده‌ ام‌، به‌ شكلي‌ كه‌ بر همگان‌ پوشيده‌ نيست‌ امروزه‌ جمع‌ كثيري‌ از علاقه‌مندان‌ به‌ اين‌ ساز در داخل‌ كشور وجود دارند كه‌ به‌ جرات‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ تمامي‌ اين‌ افراد يا شاگرد مستقيم‌ من‌ بوده‌اند و يا بطور غير مستقيم‌ از كاست‌هاي‌ من‌ استفاده‌ كرده‌ و تاثير پذيرفته‌ اند و يا شاگردان‌ من‌ هستند كه‌ اميدوارم‌ تمامي‌ اين‌ عزيزان‌ در راه‌ اجرا و شناساندن‌ اين‌ ساز عرفاني‌ موفق‌ و پيروز باشند.


*تا آنجا كه‌ بنده‌ اطلاع‌ دارم‌ ساز دف‌ كه‌ مربوط‌ به‌ دراويش‌ قادري‌ كردستان‌ است‌ آن‌ فرقه‌ تعصب‌ خاصي‌ نسبت‌ به‌ اين‌ ساز دارند، آيا نوازندگي‌ شما آن‌هم‌ در اركسترهاي‌ موسيقي‌ سنتي‌ و در محافل‌ غير درويشي‌، مسائل‌ و مشكلات‌ و ممانعتي‌ توسط‌ كساني‌ كه‌ دف‌ مربوط‌ به‌ آنها مي‌شد براي‌ شما به‌ وجود نيامد؟
**البته‌ نمي‌ خواهم‌ بطور مفصل‌ وارد اين‌ بعد مساله‌ شوم‌، اما با اعتراض‌ بسياري‌ از دراويش‌ در آن‌ زمان‌ روبرو شدم‌ كه‌ مخالف‌ دف‌ نوازي‌ من‌ در محافل‌ غيرعرفاني‌ بودند اما بنده‌ آنها را متقاعد كردم‌ و در واقع‌ قول‌ دادم‌ كه‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌ از اين‌ ساز سوء استفاده‌ نكنم‌ و حريم‌ و حرمت‌ آن‌ را نگه‌ دارم‌ و اميدوارم‌ آن‌ قولي‌ را كه‌ من‌ آن‌ روز به‌ آن‌ شخص‌ وآن‌ خانقاه‌ دادم‌ ديگر عزيزان‌ دف‌ نواز هم‌ بخاطر ريش‌ سفيدي‌ بنده‌ هم‌ كه‌ شده‌ اين‌ حريم‌ را رعايت‌ كنند.


*ساز تخصصي‌ شما كه‌ فارغ‌ التحصيل‌ آن‌ هم‌ هستيد تار است‌، اما تا كنون‌ نديده‌ايم‌ كه‌ با اين‌ ساز كنسرت‌ و يا كاستي‌ را ارايه‌ كنيد و در اغلب‌ اركسترها نيز ساز تار را به‌دست‌ نگرفته‌ايد، دليل‌ آن‌ چيست‌؟
**چون‌ اگر دقت‌ كرده‌ باشيد با اركسترهايي‌ كه‌ بنده‌ همكاري‌ كرده‌ام‌ اغلب‌ نوازندگان‌ توانايي‌ در تارنوازي‌ مثل‌ محمدرضا لطفي‌ يا حسين‌ عليزاده‌ حضور داشته‌ اند كه‌ ديگر نيازي‌ به‌ نوازندگي‌ من‌ با اين‌ ساز نبوده‌، در جايي‌ كه‌ ساز مورد علاقه‌ من‌ همان‌ تار و دف‌ است‌.


*همچنان‌ كه‌ اطلاع‌ داريد موسيقي‌ در مناطق‌ كردنشين‌ غرب‌ كشور از كرمانشاه‌ تا كردستان‌ داراي‌ قدمت‌ و اصالت‌هايي‌ است‌ كه‌ نشان‌ مي‌ دهد بسيار غني‌ و دست‌ نخورده‌ به‌ جاي‌ مانده‌، به‌ شكلي‌ كه‌ خيلي‌ از ملودي‌هاي‌ كردي‌ آهنگساز و شاعر آن‌ مشخص‌ نيست‌، در اين‌ زمينه‌ شما چه‌ نظري‌ داريد؟
**بله‌، همچنان‌ كه‌ اشاره‌ كرديد خيلي‌ ز آهنگ‌هايي‌ كه‌ الان‌ ما مي‌ خوانيم‌ هچنان‌ دست‌ نخورده‌ به‌ جاي‌ مانده‌اند و هيچ‌ گونه‌ تاريخ‌ و نشانه‌ يي‌ از سازنده‌ و قدمت‌ آن‌ وجود ندارد كه‌ ريشه‌ در تاريخ‌ بسيار عميق‌ و كهن‌ ايراني‌ دارد، اما چون‌ گوشه‌ها و دستگاه‌ هايي‌ در موسيقي‌ كردي‌ وجود دارد كه‌ با موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ كاملا مطابقت‌ مي‌ كند، لذا به‌ هزاران‌ سال‌ قبل‌ برمي‌گردد و با اين‌ نقطه‌ اشتراك‌ مي‌ توان‌ تاريخي‌ در حدود 2 هزار و 3 هزار ساله‌ در نظر گرفت‌ يا در بخش‌ موسيقي‌«اورامانات‌» كه‌ از مناطق‌ وسيع‌ كردستان‌ است‌ به‌ دليل‌ آواز «هوره‌» كه‌ به‌ زمانهاي‌ اهورا مزدا مربوط‌ مي‌ شود، همان‌ تاريخ‌ فوق‌ را شامل‌ مي‌شود.


*بعضي‌ها بر اين‌ عقيده‌ اند كه‌ موسيقي‌ ايراني‌ هنوز آن‌ سير تكاملي‌ را طي‌نكرده‌، نظر شما در اين‌ زمينه‌ چيست‌؟
**سوال‌ بجايي‌ مطرح‌ كرديد كه‌ بايد عرض‌ كنم‌ اين‌ سوالي‌ است‌ كه‌ در اغلب‌ مجالس‌ و محافل‌ مطرح‌ مي‌شود و به‌ نظر بنده‌ موسيقي‌ به‌ شكل‌ عام‌ و جهاني‌ آن‌ تكامل‌ يافته‌ و موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ نيز كه‌ به‌ تكامل‌ رسيده‌ بايد به‌ همان‌ شكل‌ باقي‌ بماند و من‌ معتقدم‌ اگر حتي‌ موسيقي‌ جهاني‌ هم‌ كار كنيم‌ مثل‌ پاپ‌، جاز و ... بايد از موسيقي‌ ايراني‌ هم‌ استفاده‌ كنيم‌ كه‌ اگر يك‌ غير ايراني‌ آن‌ را بشنود متوجه‌ شود كه‌ اين‌ موسيقي‌ ايراني‌ است‌. مثلا بعضي‌ از كساني‌ كه‌ در موسيقي‌ پاپ‌ كارمي‌كنند به‌ دليل‌ عدم‌ آشنايي‌ با موسيقي‌ سنتي‌ ايراني‌ كارها و آثار آنها يا هندي‌ از آب‌ درمي‌آيد يا تركي‌ و يا عربي‌ مي‌شود. به‌ عنوان‌ مثال‌ آقاي‌ ژان‌ دورينگ‌ از موزيسين‌هاي‌ اروپايي‌ كه‌ با موسيقي‌ ايراني‌ آشنايي‌ دارند اگر موسيقي‌ سمفونيك‌ تنظيم‌ شده‌ يا پاپ‌ فارسي‌ امروزي‌ را براي‌ او به‌ عنوان‌ موسيقي‌ ايراني‌ اجرا كنيد اصلا آن‌ را به‌ عنوان‌ موسيقي‌ ايراني‌ قبول‌ ندارد. يعني‌ ايشان‌ موسيقي‌ رديفي‌ ما را قبول‌ دارند و اين‌ موسيقي‌ رديفي‌ هم‌ تكامل‌ يافته‌ است‌.


*آيا روند كنوني‌ موسيقي‌ سنتي‌ در ايران‌ براساس‌ معيارهاي‌ ايده‌آل‌ خود حركت‌ مي‌كند؟
**ما در زمينه‌ ارايه‌ آثار موسيقيايي‌ حمايت‌ هيچكس‌ را پشتوانه‌ خود نداريم‌ واگر اين‌ روند ادامه‌ پيداكند شايد خيلي‌ از افراد به‌ حاشيه‌ رانده‌ شوند و متاسفانه‌ جايي‌ براي‌ جذب‌ هنرمندان‌ موسيقي‌ در كشور وجود ندارد كه‌ از نظر مالي‌ و معيشتي‌ تامين‌ باشندأ اما در بعد آموزشي‌ پيشرفت‌هاي‌ محسوسي‌ ديده‌مي‌شود. يعني‌ اگر دقت‌ كنيد هنرجويان‌ زيادي‌ در رشته‌هاي‌ موسيقي‌ فعاليت‌ دارند واستقبال‌ خوبي‌ از كلاس‌هاي‌ آموزش‌ اين‌ هنر در سراسر كشور به‌ وجود آمده‌ است‌.


*چرا با صدا وسيما همكاري‌ نداريد؟
**متاسفانه‌ در صدا و سيما شرايط‌ حضور ما مهيا نيست‌،يعني‌ براي‌ اين‌ رسانه‌ مهم‌ نيست‌ كه‌ بنده‌ از سه‌ راه‌ سيروس‌ آمده‌ ام‌ و نوازندگي‌ مي‌ كنم‌ يا نه‌ مي‌ خواهم‌ اطلاعات‌ خوبي‌ را به‌ جامعه‌ منتقل‌ كنم‌. بنده‌ در جايي‌ ديگر همين‌ بحث‌ را عنوان‌ كرده‌ام‌ و هيچگونه‌ عداوتي‌ با مسوولان‌ صداو سيما ندارم‌، چون‌ خودم‌ يكي‌ از بينندگان‌ و شنوندگان‌ اين‌ رسانه‌ هستم‌ و ممنون‌ و سپاسگزارم‌ از دست‌ اندركاران‌ آن‌ كه‌ صادقانه‌ خدمت‌ مي‌كنند.
در بعد ديگر قضيه‌ صدا و سيما نشان‌ ندادن‌ آلات‌ موسيقي‌ و تصوير نوازنده‌ از اين‌ رسانه‌ ملي‌ است‌، هرچند اين‌ صحبت‌ هاي‌ بنده‌ هيچ‌ دردي‌ را دوا نمي‌كند و حرف‌ و سخن‌ ما هم‌ بردي‌ ندارد و اميدواريم‌ شرايطي‌ فراهم‌ شود كه‌ ما هم‌ بتوانيم‌ با اين‌ رسانه‌ ملي‌ همكاري‌ كنيم‌.


*آثار شما كه‌ از صدا و سيما پخش‌ مي‌ شود آيا با اجازه‌ و هماهنگي‌ خود شماست‌؟
**هيچگونه‌ قراردادي‌ در اين‌ زمينه‌ ميان‌ ما و صدا و سيما وجود ندارد. اما همين‌ كه‌ به‌ اين‌ روند معترض‌ نيستيم‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ صداوسيما بطور غيرمستقيم‌ اين‌ اجازه‌ را پيدا كرده‌ واز طرفي‌ ما هم‌ اعتراضي‌ به‌ پخش‌ آثار خود نداريم‌ و دوست‌ داريم‌ با مخاطبين‌ ارتباط‌ برقرار كنيم‌.


*شما در بازسازي‌ آثار قديمي‌ و كردي‌ فعاليت‌هاي‌ وسيعي‌ داشته‌ايد و كاست‌هايي‌ هم‌ حاصل‌ آن‌ بود و همچنين‌ كنسرتهاي‌ متعددي‌ نيز در اين‌ راستا اجرا كرده‌ايد، چگونه‌ به‌ اين‌ روش‌ پرداختيد؟
**چند دليل‌ دارد كه‌ ما كارگذشتگان‌ را بازسازي‌ مي‌ كنيم‌، يكي‌ اين‌ است‌ كه‌ آهنگ‌هاي‌ قديمي‌ به‌ دليل‌ عدم‌ امكانات‌ خوب‌ صوتي‌ در زمان‌هاي‌ گذشته‌ از كيفيت‌ صداي‌ خوبي‌ برخوردار نيستند كه‌ آنها رابازسازي‌ كرده‌ ايم‌ و اما بعضي‌ آثار ديگر هم‌ هستند كه‌ خود ما به‌ دليل‌ تعلق‌ خاطري‌ كه‌ با آن‌ اثرداريم‌ و يا مردم‌ آن‌ را مي‌ پسندند مبادرت‌ به‌ بازسازي‌ آن‌ مي‌ كنيم‌.
همچنان‌ كه‌ آقاي‌ اميد لطفي‌ خواهرزاده‌ كرمانشاهي‌ شما در كنار اعضاي‌ كامكارها به‌ عنوان‌ يك‌ عضو فعاليت‌ دارد.

* آيا امكان‌ اضافه‌ شدن‌ افراد ديگري‌ در تركيب‌ گروه‌ كامكارها وجود دارد؟
**بله‌، فرزندان‌ من‌ و برادرانم‌ اگر به‌ آن‌ مرحله‌ برسند كه‌ بتوانند در كنار ما قراربگيرند قطعا به‌ گروه‌ افزوده‌ خواهند شد، چندي‌ پيش‌ كنسرتي‌ اجرا كرديم‌ كه‌ فرزندان‌ من‌، هوشنگ‌ و پشنگ‌ را به‌ روي‌ صحنه‌ آورديم‌، آن‌هم‌ فقط‌ براي‌ تشويق‌ آنها و اين‌ مساله‌ يكي‌ از سياست‌هاي‌ مرحوم‌ پدرم‌ بود كه‌ اوايل‌ كار موسيقي‌ كه‌ هنوز نمي‌توانستيم‌ خوب‌ ساز بزنيم‌ ما را دركنار بزرگان‌ موسيقي‌ قرارمي‌داد تا خودباوري‌ در وجودمان‌ تشكيل‌ شود و ما هم‌ همان‌ روش‌ پدرمان‌ را ادامه‌ داده‌ايم‌.


*چند فرزند داريد و به‌ چه‌ كاري‌ مشغولند؟
**يك‌ دختر و يك‌ پسر به‌ نام‌هاي‌ هانا و سهراب‌ دارم‌، هانا در دانشكده‌ سوره‌ رشته‌ كارگرداني‌ را مي‌گذراند و به‌ سينما علاقه‌ مند است‌ و تا كنون‌ چند فيلم‌ كوتاه‌ و بلند نيز ساخته‌ و به‌ موسيقي‌ نيز علاقه‌مند است‌ وسهراب‌ هم‌ كمانچه‌ و تنبك‌ مي‌نوازد و استعداد خوبي‌ در اين‌ امر دارد.


*در هنگام‌ فراغت‌ بيشتر صداي‌ چه‌ خوانندگاني‌ را گوش‌ مي‌كنيد؟
**صداي‌ مرحوم‌ استاد قوامي‌، استاد بنان‌، آقاي‌ شجريان‌ و آقاي‌ شهرام‌ ناظري‌ را مي‌پسندم‌ و گوش‌ مي‌كنم‌، در موسيقي‌ كردي‌ هم‌ صداي‌ خوانندگاني‌ كه‌ از آنها الهام‌ گرفته‌ام‌ و به‌ نوعي‌ بطور غير مستقيم‌ استاد من‌ بوده‌ اند و از آنها تاثير گرفته‌ ام‌. صداي‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌، كاك‌ مظهر خالقي‌، مرحوم‌ علي‌ مردان‌ وكريم‌ كابان‌ هستند و همچنين‌ ملودي‌ آهنگ‌هاي‌ «اوراماني‌» را بسيار دوست‌ دارم‌.

نوشته شده توسط ایرج نظافتی در ساعت 14:32 | لینک  | 

 

 

صداي‌ كردستان‌ از ناله‌شكن‌ مي‌آيد

 

     نگاهي‌ به‌ زندگي‌ زنده‌ ياد استاد حسن‌ زيرك‌

 

       

 

  ایرج نظافتی  - ۲۸/۸/۱۳۸۳

 كردستان‌ ديار باورهاي‌ ناب‌ و سرزمين‌ حماسه‌ و عشق‌ و عرفان‌، جايگاه‌ پرافتخار هنر و هنرمنداني‌ بوده‌ كه‌ هميشه‌ در طول‌ تاريخ‌ گهربار ايران‌ زمين‌ با آثار زيباي‌ خود برهه‌هاي‌ زماني‌ را تبلور خاصي‌ بخشيدند.
در اين‌ گزارش‌ يادي‌ خواهيم‌ كرد از مقام‌ بلند يكي‌ از برجستگان‌ عرصه‌ موسيقي‌ كرد زنده‌ ياد استاد حسن‌ زيرك‌ كه‌ نام‌ و آثار اين‌ هنرمند فقيد براي‌ هر كردي‌ در سراسر گيتي‌ كاملا آشناست‌ و اخيرا نيز وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ در اقدامي‌ نيكو و پسنديده‌ مجوز كاستي‌ از اين‌ هنرمند را صادر كرده‌ كه‌ صد البته‌ انتشار اين‌ اثر حاصل‌ تلاش‌ و كوشش‌ همسر وفادار او سركار خانم‌ ميديا زندي‌ و چند تن‌ از هنرمندان‌ و هنردوستان‌ صورت‌ گرفته‌ كه‌ كاست‌ فوق‌ تحت‌ عنوان‌ )ترانه‌هاي‌ حسن‌ زيرك‌( شامل‌ ترانه‌هايي‌ از آن‌ مرحوم‌ در راديو كرمانشاه‌ و راديو تهران‌ حوالي‌ دهه‌ 1340 است‌ كه‌ تدوين‌ و به‌ بازار عرضه‌ شده‌ است‌.
الحان‌ طبيعي‌ كردستان‌، از رود و نسيم‌ و پرنده‌، هارموني‌ زيبايي‌ از نغمات‌ را پديد آورده‌ و نغمه‌ و نوا و موسيقي‌ در آن‌ سامان‌ حضوري‌ هميشگي‌ در ميان‌ طيف‌هاي‌ وسيع‌ مردم‌ دارد و صداي‌ گرم‌ و بي‌نظير حسن‌ زيرك‌ از لاله‌هاي‌ آبيدر و باغ‌ خوش‌ كاني‌ شفا و صداقت‌ مردم‌ كردستان‌ نشات‌ يافته‌ است‌.
استاد حسن‌ زيرك‌ به‌ سال‌ 1300 در شهرستان‌ بوكان‌ استان‌ كردستان‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود و در سن‌ 5 سالگي‌ از مهر پدر محروم‌ گشت‌ و بدبختي‌ و تلخي‌ و سختي‌هاي‌ فراواني‌ چشيد و زندگي‌ را در درون‌ درد و رنج‌ گذراند و عمري‌ را در شهرهاي‌ كردستان‌ ايران‌ و عراق‌ سپري‌ كرد و مدت‌ زيادي‌ در بخش‌ كردي‌ راديو بغداد همكاري‌ كرد و از سال‌ 1337 كه‌ بخش‌ راديو كردي‌ ايران‌ در تهران‌ براي‌ اولين‌ بار افتتاح‌ شد همكاري‌ خود را با اين‌ مركز آغاز كرد.
حسن‌ زيرك‌ گرچه‌ بخاطر شرايط‌ سخت‌ زندگي‌ از نعمت‌ درس‌ و تحصيل‌ بي‌بهره‌ ماند ولي‌ استعداد كم‌نظيري‌ در سرودن‌ شعر و آهنگسازي‌ كردي‌ داشت‌ و اين‌ استعداد به‌ همراه‌ صداي‌ منحصر به‌ فرد، سبب‌ گرديد كه‌ خالق‌ آثار مانا و ماندگاري‌ در عرصه‌ موسيقي‌ كرد باشد و ترانه‌هايش‌ در سرتاسر كردستان‌ محبوبيت‌ يافت‌ به‌ شكلي‌ كه‌ اينك‌ صداي‌ او در جاي‌ جاي‌ مناطق‌ كردنشين‌ و در كوچه‌ها و خيابانها و در خانه‌ها و مغازه‌ها طنين‌انداز گرديده‌ است‌.
حسن‌ زيرك‌ كه‌ در راديو كردي‌ تهران‌ فعاليت‌ داشت‌ با خانم‌ ميديا زندي‌ گوينده‌ بخش‌ كردي‌ ازدواج‌ كرد كه‌ حاصل‌ آن‌ ازدواج‌ دو دختر به‌ نامهاي‌ مهتاب‌ )آرزو( و مهناز )ساكار( بود كه‌ چند ترانه‌ را براي‌ فرزندانش‌ اجرا كرده‌ است‌.زندگي‌ حسن‌ زيرك‌ هميشه‌ با كوچ‌ و آوارگي‌ همراه‌ بود و يكي‌ از شهرهايي‌ كه‌ در آن‌ مدت‌ زيادي‌ اقامت‌ داشت‌ كرمانشاه‌ بود و همكاري‌ او در اين‌ شهر با هنرمندان‌ برجسته‌ كرمانشاهي‌ همچون‌ استاد مجتبي‌ ميرزاده‌، محمد عبدالصمدي‌، اكبر ايزدي‌ و بهمن‌ پولكي‌ سبب‌ خلق‌ آثار زيبايي‌ شد.
سالهاي‌ پاياني‌ زندگي‌ زيرك‌ در تلخي‌ و ناكامي‌ گذشت‌ و او در اين‌ سالها ديگر آن‌ بلبل‌ خوشخواني‌ نبود كه‌ از بامداد تا شامگاه‌ نغمه‌خواني‌ كند. در منطقه‌ بوكان‌ قهوه‌خانه‌يي‌ داير كرد و در ميان‌ مردمي‌ كه‌ دوست‌شان‌ داشت‌ و دوستش‌ داشتند آخرين‌ نفس‌هايش‌ را در رنج‌ و بيماري‌ كشيد و سرانجام‌ در چهارم‌ تيرماه‌ 1351 در بيمارستان‌ شهر بوكان‌ به‌ علت‌ بيماري‌ لاعلاج‌ چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ و بر فراز كوه‌ ناله‌شكن‌ كه‌ از كوههاي‌ معروف‌ و زيباي‌ آن‌ منطقه‌ است‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.
استاد شهرام‌ ناظري‌ هنرمند بلند آوازه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ در خصوص‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ چنين‌ اظهار داشت‌: «در خصوص‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌، در مجموع‌ فقط‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ يك‌ انسان‌ نابغه‌ به‌ معناي‌ واقعي‌ بود، يعني‌ در همان‌ لحظه‌ كه‌ وارد اركستر راديو مي‌شد و به‌ اتاق‌ ضبط‌ مي‌رفت‌ بداهتا هم‌ شعر مي‌سرود، هم‌ آهنگ‌ مي‌ساخت‌ و هم‌ آن‌ را مي‌خواند كه‌ تا كنون‌ چنين‌ موردي‌ در موسيقي‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ كه‌ ايشان‌ سواد خواندن‌ و نوشتن‌ هم‌ نداشتند اما موسيقي‌ و شعر را به‌ صورت‌ الهامي‌ و حفظ‌ شده‌ مي‌خواند و واقعا از افراد كاملا استثنايي‌ و از نوابغ‌ موسيقي‌ كردي‌ بودند و بنده‌ در ميان‌ خوانندگان‌ كرد علاقه‌ خاصي‌ به‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ دارم‌.»
سركار خانم‌ ميديا زندي‌ همسر حسن‌ زيرك‌ در كتاب‌ چريكه‌ كردستان‌ در خصوص‌ اين‌ هنرمند مي‌نويسد: «حسن‌ زيرك‌ بزرگمردي‌ است‌ كه‌ در هر كجا كردي‌ وجود داشته‌ باشد و در هر كشور كردنشين‌ همانند ستاره‌يي‌ درخشان‌ مي‌فروزد و آواي‌ ملكوتي‌اش‌ دل‌ هر دلداري‌ را به‌ جنب‌ و جوش‌ در مي‌ آورد و مي‌توان‌ گفت‌ هر كجا كرد باشد حسن‌ زيرك‌ نيز هست‌، چرا كه‌ در هر خانه‌ كردي‌ آوا و آوازهاي‌ او وجود دارد و همه‌ روزه‌ آواي‌ لذت‌بخش‌ اين‌ نابغه‌ بزرگ‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد و هيچگاه‌ باور نخواهيم‌ كرد كه‌ حسن‌ زيرك‌ مرده‌ باشد و تاكنون‌ كه‌ حدود 30 سال‌ از درگذشت‌ او مي‌گذرد هنوز وي‌ در خانه‌ هر كردي‌ حضور دارد.»خانم‌ زندي‌ در ادامه‌ همان‌ بحث‌ در مورد سختي‌ و مشقت‌هاي‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ چنين‌ مي‌نگارد: «حسن‌ زيرك‌ مدتي‌ به‌ عراق‌ مي‌رود و در مسافرخانه‌ فندق‌ شمال‌ به‌ شاگردي‌ مي‌پردازد و روزي‌ هنگام‌ نظافت‌ كه‌ مشغول‌ زمزمه‌ يكي‌ از ترانه‌هايش‌ بوده‌ مسافري‌ به‌ نام‌ جلال‌ طالباني‌ )رهبر اتحاديه‌ ميهني‌ كردستان‌ عراق‌( كه‌ در آنجا اقامت‌ داشته‌ با شنيدن‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ او را به‌ راديو بغداد برده‌ و در آنجا مشغول‌ به‌ كار مي‌شود و در سال‌ 1337 به‌ ايران‌ بر مي‌گردد.
رفتار دولت‌ وقت‌ با حسن‌ زيرك‌ او را دچار مشكل‌ فراواني‌ كرد، بويژه‌ وقتي‌ كه‌ دكتر شيخ‌ عابد سراج‌الديني‌ رييس‌ وقت‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ راديو تهران‌ بود به‌ او اجازه‌ كار نداد و اين‌ كار سراج‌الدين‌ چنان‌ تاثير منفي‌ بر دل‌ لطيف‌ حسن‌ گذاشت‌ كه‌ ديگر هيچ‌ وقت‌ به‌ راديو برنگشت‌ و با دلي‌ شكسته‌ باروبند خود را به‌ سوي‌ بغداد پيچيد.
هنگامي‌ كه‌ به‌ بغداد رسيد در آنجا نيز او را دچار مشكل‌ كردند، او را گرفته‌ و روانه‌ زندان‌ كردند، در آنجا حسن‌ را به‌ پنكه‌ سقفي‌ بسته‌ و شكنجه‌ داده‌ بودند.
پس‌ از رهايي‌ از بغداد مجددا به‌ تهران‌ برگشت‌، در تهران‌ نيز ساواك‌ او را گرفت‌ و شكنجه‌ داد كه‌ جريان‌ شكنجه‌اش‌ در ساواك‌ را خودش‌ در نوار گفته‌ كه‌ صداي‌ او هنوز به‌ يادگار مانده‌ است‌ و اين‌ رويدادها نشان‌ دهنده‌ اين‌ است‌ كه‌ حسن‌ زيرك‌ نه‌ در ايران‌ و نه‌ در عراق‌ روي‌ خوشي‌ و راحتي‌ و آزادي‌ را نديد.
در سال‌هاي‌ 1341 تا 1343 در كرمانشاه‌ بود و با راديو كرمانشاه‌ همكاري‌ داشت‌ و به‌ نظر من‌ بيشتر اين‌ درد و غمها و مصيبتي‌ كه‌ به‌ حسن‌ رسيده‌ بود بخاطر عدم‌ توجه‌ حكومت‌ وقت‌ به‌ هنرمند بزرگ‌ كرد بود...»
همسر مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ كه‌ خودش‌ گوينده‌ بخش‌ كردي‌ راديو تهران‌ قديم‌ است‌ در ادامه‌ مي‌نويسد: «حسن‌ زيرك‌ نزديك‌ به‌ هزار ترانه‌ در تهران‌ و كرمانشاه‌ اجرا كرده‌ بود و بخاطر همين‌ ترانه‌هاي‌ او بودكه‌ روزانه‌ نزديك‌ به‌ دوهزار نامه‌ نوشته‌ مي‌شد و حتي‌ درون‌ نامه‌ پول‌ قرار مي‌دادند تا ترانه‌ مورد درخواست‌ آنان‌ پخش‌ شود و در كل‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ راديو تهران‌ و كرمانشاه‌ بخاطر صداي‌ دلنشين‌ حسن‌ زيرك‌ مورد توجه‌ همه‌ قرار گرفته‌ بود و آن‌ موقع‌ هر روز دو بار برنامه‌ )ما و شنوندگان‌( پخش‌ مي‌شد و حسن‌ زيرك‌ با صداي‌ رسا و لذت‌بخش‌ خود باعث‌ معروفيت‌ و كيفيت‌ و شكوفايي‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ در تهران‌ و كرمانشاه‌ شده‌ بود و سيل‌ نامه‌هاي‌ طرفداران‌ ترانه‌هاي‌ او هر روز به‌ راديو جاري‌ بود اما پس‌ از اين‌ همه‌ خدمت‌ ، حسن‌ زيرك‌ را ديگر به‌ راديو راه‌ ندادند واو را از ياد بردند درحالي‌ كه‌ در 28 مرداد 1341 كه‌ برد ايستگاه‌ راديوي‌ كرمانشاه‌ به‌ صد كيلو وات‌ رسيده‌ بود صداي‌ حسن‌ زيرك‌ به‌ همه‌ شهرها و روستاهاي‌ كردنشين‌ مي‌رسيد. »
فاروق‌ صفي‌زاده‌ بوره‌كه‌يي‌ ، از محققان‌ ارزشمند در خصوص‌ حسن‌ زيرك‌ مي‌ نويسد: «حسن‌ زيرك‌ بيش‌ از هزار و پانصد ترانه‌ ساخته‌ است‌ و همه‌ آهنگ‌هاي‌ ترانه‌ها و بيشتر سروده‌هاي‌ آن‌ را خود مي‌ساخته‌ و مي‌سروده‌ است‌. از آهنگ‌هاي‌ اين‌ هنرمند بزرگ‌ بيشتر ترانه‌سرايان‌ امروز فارس‌ و كرد و بيگانه‌ و ترك‌ نيز سود جسته‌اند وامروز هر آهنگي‌ كه‌ پديد مي‌آيد نشاني‌ از آهنگ‌هاي‌ اين‌ هنرمند را در خود نهفته‌ دارد، هنگامي‌ كه‌ به‌ آهنگ‌هاي‌ او گوش‌ فرا مي‌دهي‌، زندگي‌ را با همه‌ آزارها و مويه‌ها و رنج‌هايش‌ درمي‌يابي‌.بر همين‌ پايه‌ آهنگ‌هاي‌ حسن‌ زيرك‌ نشانه‌ زندگي‌ هر كرد آريايي‌ رنج‌كشيده‌ را در خود نهفته‌ دارد.»استاد مجتبي‌ ميرزاده‌ نوازنده‌ ويولون‌ و موسيقيدان‌ برجسته‌ كه‌ در تمامي‌ آثار مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در دهه‌ 1340 در اركستر راديو كرمانشاه‌ نوازندگي‌ و تنظيم‌ آهنگ‌هاي‌ او را به‌ عهده‌ داشته‌ در مورد اين‌ هنرمند فقيد در گفت‌وگو با راقم‌ اين‌ سطور چنين‌ اظهار داشت‌: «حسن‌ زيرك‌ با اينكه‌ مطلقا سواد نداشت‌ اما اشعار اغلب‌ آثارش‌ را به‌ صورت‌ بداهه‌ و در آن‌ لحظه‌ كه‌ مي‌خواند مي‌سرود و از حافظه‌يي‌ بسيار قوي‌ در حفظ‌ شعرو آهنگ‌ و مقام‌هاي‌ كردي‌ برخوردار بود و بايد گفت‌ كه‌ حسن‌ زيرك‌ هيچ‌گاه‌ در موسيقي‌ كرد تكرار نخواهد شد چرا كه‌ ماندگارترين‌ و زيباترين‌ نغمات‌ كردي‌ را خلق‌ كرد و اينك‌ نه‌تنها در ايران‌ حتي‌ در ميان‌ كردهاي‌ عراق‌، سوئد و ساير نقاط‌ جهان‌ آثار و نام‌ و ياد او از مقام‌ و منزلت‌ والايي‌ برخوردار است‌.»
سركار خانم‌ مهناز زيرك‌ )ساكار( دختر مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در يادداشتي‌ درخصوص‌ رفتن‌ او به‌ مزار پدرش‌ با احساسي‌ پرشور مي‌ نويسد: «پس‌ از درگذشت‌ پدرم‌، به‌ دليل‌ كارمندبودن‌ مادرم‌، وي‌ مرتب‌ مجبور بود سركار باشد و لذا ما نتوانسته‌ بوديم‌ از تهران‌ به‌ زادگاهمان‌ كردستان‌ برويم‌ و مادرم‌ نيز چون‌ احساس‌ مسووليت‌ مي‌كرد حاضر نبود ما را به‌ تنهايي‌ به‌ كردستان‌ بفرستد. از همان‌ دم‌ نخست‌ كه‌ قرار شد براي‌ دلجويي‌ عزيزي‌ از دست‌رفته‌ برويم‌ تصميم‌ گرفتم‌ حتما به‌ زيارت‌ آرامگاه‌ پدرم‌ نيز بروم‌ و هر آنچه‌ سال‌هاست‌ در سينه‌ پنهان‌ كرده‌ ام‌ بازگويم‌ و عقده‌ دل‌ را بگشايم‌.
بعد از رسيدن‌ به‌ شهر كوچك‌ و زيباي‌ مهاباد و دلجويي‌ و تسليت‌ به‌ خانواده‌يي‌، صبح‌ روز بعد به‌ سوي‌ بوكان‌ رهسپار شديم‌ ويكي‌ از همشهريان‌ كرد قرار شد ما را به‌ مقصد برساند و هنگامي‌ كه‌ راننده‌ مقصد ما را دانست‌ و فهميد كه‌ فرزندي‌ پس‌ از سال‌ ها دوري‌ به‌ ديدار پدر مي‌رود پدري‌ كه‌ امروز يكي‌ از افتخارات‌ فرهنگ‌ و هنر كرد است‌ بي‌نهايت‌ در حق‌ ما لطف‌ كرد به‌گونه‌يي‌ كه‌ حتي‌ حاضر نشد پول‌ حق‌الزحمه‌ خود را بگيرد.
آري‌ به‌ ديدار گوري‌ سرد مي‌رفتم‌ كه‌ سالها بود كسي‌ در آنجا خفته‌ بود كسي‌ كه‌ در سراسر زندگي‌اش‌ مالامال‌ از درد وآزار بود... از هنگامي‌ كه‌ وارد شهر شدم‌ كوه‌ ناله‌شكن‌ كه‌ آرامگاه‌ مينوي‌ پدر در آنجا قرار دارد خود را زيباتر از هميشه‌ نمايانده‌ بود و از دور با كوه‌ ناله‌ شكن‌ نجواهايم‌ را آغاز كردم‌، تو گويي‌ پدر بود كه‌ در برابرم‌ ايستاده‌ بود و به‌ سخنانم‌ گوش‌ مي‌ كرد و مي‌شنيد كه‌ مي‌گفتم‌: كجايي‌ پدر!؟ ما و مادر تنهاييم‌، تنها به‌ تو، به‌ تو احتياج‌ داريم‌... چشمهايم‌ را بستم‌ و يك‌ لحظه‌ در عالم‌ خيال‌ خودم‌ را در آغوش‌ پدر ديدم‌ اگرچه‌ خيالي‌ بيش‌ نبود.اما لذتي‌ وصف‌ناپذر داشت‌، لذتي‌ كه‌ هنوز مستي‌ آن‌ از سرم‌ بيرون‌ نرفته‌ است‌.»
استاد اكبر ايزدي‌ از نوازندگان‌ پيشكسوت‌ كه‌ در اكثر اركسترها به‌ خوانندگي‌ حسن‌ زيرك‌، نوازندگي‌ سنتور را به‌ عهده‌ داشته‌ است‌ در مورد او مي‌گويد: «حسن‌ زيرك‌ اعجوبه‌ بداهه‌خواني‌ كردي‌ و هم‌ در شاعري‌ و آهنگسازي‌ بسيار توانا بود و حتي‌ اشعار برنامه‌ را خودش‌ مي‌سرود وهيچ‌گاه‌ در صدايش‌ ضعفي‌ مشاهده‌ نكردم‌ و اصولا در خواندن‌ و ساخت‌ ترانه‌ ها كردي‌ از نوادر دوران‌ و از برجستگان‌ موسيقي‌ كردي‌ بود.»
دكتر محمد صديق‌ مفتي‌زاده‌ كه‌ مقدمه‌يي‌ بر كتاب‌ «چريكه‌كردستان‌» مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ نوشته‌ ، شعري‌ در وصف‌ اين‌ هنرمند با گويش‌ كردي‌ سروده‌ كه‌ اينك‌ بر سنگ‌ مزار او حك‌ شده‌ است‌ كه‌ برگردان‌ به‌ فارسي‌ آن‌ چنين‌ است‌:«زيرك‌! در راه‌ هنر زحمت‌ بسيار كشيدي‌، زندگي‌ات‌ را در راستاي‌ هنر فدا كردي‌، هيچ‌گاه‌ در زندگي‌ حتي‌ لحظه‌يي‌ آرام‌ نداشتي‌، رنج‌ فراوان‌ كشيدي‌ و بسيار مورد ستم‌ قرار گرفتي‌، روزگارت‌ حتي‌ يك‌ دم‌ بدون‌ غم‌ نگذشت‌ كه‌ چه‌ در مقام‌ هنر، بر بالاترين‌ چكاد قرار داشتي‌.»
مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در راديو تهران‌ آثاري‌ به‌ ثبت‌ و ضبط‌ رسانيد كه‌ اغلب‌ با ساز اساتيدي‌ همچون‌ استاد حسين‌ ياحقي‌، استاد حسن‌ كسايي‌، استاد جليل‌ شهناز، جهانگير ملك‌، احمد عبادي‌ و به‌ سرپرستي‌ زنده‌ياد مشير همايون‌ شهردار همراه‌ بود. در خصوص‌ شخصيت‌ هنري‌ حسن‌ زيرك‌ نظر استاد بيژن‌ كامكار خواننده‌ و نوازنده‌ برتر كشورمان‌ را نيز جويا شديم‌ كه‌ ايشان‌ هم‌ با اعلام‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ علاقه‌زيادي‌ به‌ صداي‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ دارد گفت‌:«حسن‌ زيرك‌ يكي‌ از برجستگان‌ موسيقي‌ كرد به‌ شمامي‌ آيد و خيلي‌ از آهنگ‌هاي‌ كردي‌ يا فارسي‌ كه‌ الان‌ به‌ اجرا در مي‌آيد الهام‌ گرفته‌ از آثار آن‌ هنرمند است‌ و شهرت‌ و محبوبيت‌ حسن‌ زيرك‌ فقط‌ محدود به‌ مرزهاي‌ ايران‌ نيست‌ بلكه‌ در كشورهاي‌ اروپايي‌ وتمام‌ نقاط‌ كردنشين‌ جهان‌ امتداد دارد.»چندي‌ پيش‌ رييس‌ شوراي‌ اسلامي‌ شهر بوكان‌ در گفت‌وگو با نشريه‌ سيروان‌ )يكي‌ از نشريات‌ محلي‌ استان‌ كردستان‌( اعلام‌ كرد كه‌ عمليات‌ اجرايي‌ احداث‌ مجتمع‌ توريستي‌ حسن‌ زيرك‌ و همچنين‌ ايجاد خيابان‌ 12 متري‌ به‌ نام‌ وي‌ تا محل‌ آرامگاهش‌ آغاز مي‌شود كه‌ اگر اين‌چنين‌ باشد بايد به‌ مسوولان‌ مربوطه‌ و ذيصلاح‌ منطقه‌ بوكان‌ دست‌مريزاد گفت‌ و همچنين‌ در سال‌ گذشته‌ فيلمي‌ از زندگاني‌ حسن‌ زيرك‌ در شهر سليمانيه‌ عراق‌ ساخته‌ و تا چند ماه‌ بر پرده‌ سينماهاي‌ شهرهاي‌ كردستان‌ عراق‌ اكران‌ شد كه‌ در اين‌ فيلم‌ گوشه‌ هايي‌ از سختي‌ و مشقت‌هاي‌ اين‌ هنرمند اصيل‌ و ارزشمند را در ايران‌ و عراق‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ بود.

نوشته شده توسط ایرج نظافتی در ساعت 14:11 | لینک  | 

       مرحوم استاد مجتبی میرزاده

        

   ویولن سلطان ارکستر است

                 گفتگو با استاد مجتبی میرزاده

 

 

                           گفتگو از ایرج نظافتی -  مهرماه ۱۳۸۳

*استاد در كجا به‌ دنيا آمده‌ و متولد چه‌ سالي‌ هستيد و چگونه‌ پا به‌ وادي‌ موسيقي‌ نهاده‌ايد!
**بنده‌ در سال‌ 1324 در شهر كرمانشاه‌ به‌ دنيا آمدم‌، چون‌ شغل‌ پدرم‌ كارمند بود به‌ ايلام‌ منتقل‌ شد كه‌ تا كلاس‌ پنجم‌ ابتدايي‌ در شهر ايلام‌ بوديم‌. در مورد اينكه‌ من‌ از كي‌ كار موسيقي‌ را شروع‌ كرده‌ام‌ دقيقا مشخص‌ نيست‌ يعني‌ مادرم‌ مي‌گويد كه‌ در حدود 3 ساله‌ بودم‌ كه‌ همسايه‌مان‌ راديو داشت‌ و وقتي‌ كه‌ از راديو موسيقي‌ پخش‌ مي‌ شد من‌ سريعا به‌ در منزل‌ آنها مي‌رفته‌ و موسيقي‌ را كاملا گوش‌ مي‌دادم‌ و مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ از همان‌ زمان‌ها عشق‌ به‌ موسيقي‌ در وجود من‌ بوده‌ است‌.


*آيا گرايش‌ شما به‌ سمت‌ موسيقي‌ موروثي‌ نبود؟

**نخير، هيچ‌كدام‌ از اقوام‌ نزديك‌ يا دور ما با موسيقي‌ سر و كار نداشتند و هيچ‌گونه‌ ابزار موسيقي‌ نيز در دسترسم‌ نبود. به‌ ياد دارم‌ كه‌ در همان‌ دوران‌ كودكي‌ يا نوجواني‌ چند بشقاب‌ و كاسه‌ را كنار هم‌ مي‌چيدم‌ و با قاشق‌ روي‌ آنها مي‌زده‌ و صدايي‌ از آن‌ بيرون‌ مي‌آوردم‌، بعدها يك‌ تخته‌ چوبي‌ روي‌ آن‌ را سيم‌ مي‌كشيدم‌ و براي‌ شل‌ و سفت‌ كردن‌ سيمها سكه‌هاي‌ 5 شاهي‌ و ده‌ شاهي‌ و يك‌ قراني‌ زير سيمها مي‌گذاشتم‌ تا سفت‌ شود و يك‌ صدايي‌ بدهد. بعد از آن‌ يك‌ فلوت‌ پلاستيكي‌ اسباب‌بازي‌ خريدم‌ و شروع‌ به‌ فلوت‌ زدن‌ كردم‌ و گاهي‌ وقت‌ها با همان‌ فلوت‌ مارش‌ مي‌زدم‌ و بچه‌ها رژه‌ مي‌رفتند.


*پس‌ اولين‌ باري‌ كه‌ شما ساز به‌ دست‌ گرفتيد در شهر ايلام‌ بود؟
**بله‌ به‌ جرات‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ براي‌ اولين‌ بار تنها كسي‌ بودم‌ كه‌ در ايلام‌ ساز مي‌زدم‌، چون‌ ايلام‌ در آن‌ زمان‌ يك‌ شهر كوچك‌ و بن‌بست‌ بود. در سال‌ 1337 برادرم‌ يك‌ سنتور خريده‌ بود كه‌ نتوانست‌ با آن‌ كار كند، من‌ سنتور را از او گرفته‌ و شروع‌ به‌ تمرين‌ كردم‌ ولي‌ كوك‌هاي‌ آن‌ را نمي‌شناختم‌ كه‌ در اين‌ ميان‌ از خوش‌شانسي‌ ما يك‌ همسايه‌ داشتيم‌ كه‌ تهراني‌ بود و اين‌ عشق‌ و علاقه‌ مرا به‌ موسيقي‌ دريافت‌، يك‌ روز به‌ پدرم‌ گفت‌: اين‌ بچه‌ را به‌ منزل‌ ما بفرست‌ كه‌ با او موسيقي‌ كار كنم‌. خلاصه‌ من‌ به‌ منزل‌ آنها رفتم‌ و ايشان‌ ساز مرا كوك‌ كرد و خودش‌ هم‌ ويولن‌ مي‌زد و آن‌ زمان‌ در ايلام‌ تقريبا با سنتور زدن‌ آشنا شدم‌، سپس‌ تعدادي‌ از اقوام‌ ما كه‌ اين‌ موضوع‌ را ديدند به‌ پدرم‌ معترض‌ شده‌ و تذكر دادند كه‌ شما سيد هستيد و درست‌ نيست‌ پسر شما ساز بزند و گناه‌ دارد و... كه‌ پدرم‌ هم‌ بعضي‌ وقتها تحت‌تاثير قرار مي‌گرفت‌ و مرا سرزنش‌ مي‌كرد ولي‌ گوش‌ من‌ بدهكار اين‌ حرفها نبود و كار خودم‌ را مي‌كردم‌.


*چه‌ زماني‌ به‌ كرمانشاه‌ آمديد؟
**كلاس‌ ششم‌ به‌ كرمانشاه‌ آمديم‌. در همان‌ سال‌ كه‌ تعطيلات‌ تابستان‌ بود يكي‌ از دوستان‌ پدرم‌ او را تشويق‌ كرد و گفت‌: حيف‌ است‌ كه‌ فرزند شما استعداد و علاقه‌ به‌ موسيقي‌ دارد اما ساز مورد علاقه‌ خود را ندارد و حسابي‌ پدرم‌ را در اين‌ زمينه‌ تشويق‌ كرد، پدرم‌ هم‌ كه‌ اول‌ برج‌ و تازه‌ حقوق‌ گرفته‌ بود، مرا به‌ مغازه‌يي‌ به‌ نام‌ گلبهار در چهارراه‌ اجاق‌ كرمانشاه‌ برد كه‌ اين‌ مغازه‌ تمام‌ سازهاي‌ ويولن‌ را مستقيما از تهران‌ وارد مي‌ كرد و پدرم‌ يك‌ ويولن‌ به‌ قيمت‌ هفتاد تومان‌ براي‌ من‌ خريد و شايد باور نكنيد كه‌ اين‌ ساز سال‌هاي‌ سال‌ همراه‌ من‌ بود و با آن‌ تمام‌ آهنگ‌هاي‌ حسن‌ زيرك‌ و ديگران‌ را در راديو كرمانشاه‌ اجرا مي‌كردم‌.


*در اين‌ راه‌ موسيقي‌ شاگرد چه‌ كساني‌ بوديد؟
**من‌ شاگرد هيچ‌كس‌ نبوده‌ام‌، در همان‌ زمان‌ كه‌ ويولن‌ خريدم‌ 14 ساله‌ بودم‌ و معلمي‌ در كرمانشاه‌ جهت‌ تدريس‌ اين‌ ساز وجود نداشت‌ فقط‌ شخصي‌ بود كه‌ شيوه‌ درست‌ گرفتن‌ ويولن‌ را برايم‌ توضيح‌ داد و گفت‌ ماهي‌ 15 تومان‌ شهريه‌ مي‌گيرم‌ و به‌ تو آموزش‌ مي‌دهم‌، من‌ هم‌ اين‌ موضوع‌ را به‌ پدرم‌ گفتم‌ كه‌ شديدا عصباني‌ شدند و با يك‌ چوب‌ آنقدر مرا كتك‌ زد و بعد ويولن‌ را از من‌ گرفت‌ و مخفي‌ كرد و گفت‌ ساز را خريدي‌ حالا مي‌خواهي‌ ماهي‌ 15 تومان‌ هم‌ شهريه‌ بدهي‌، خلاصه‌ با پادرمياني‌ و اصرار مادرم‌ ساز را بعد از چند روز به‌ من‌ داد و در كل‌ استاد من‌ فقط‌ كنجكاوي‌ چشم‌ و گوش‌ من‌ بود. در اين‌ راه‌ تنها الگوي‌ كاري‌ و انگيزه‌ اصلي‌ من‌ در نوازندگي‌ ويولن‌ و الگوي‌ اصلي‌ام‌ آقاي‌ پرويز ياحقي‌ بودند و بيشتر ساز ايشان‌ را مي‌شنيدم‌. ضمنا مطالعه‌ تعدادي‌ از كتاب‌هاي‌ مربوط‌ به‌ موسيقي‌ نيز بود. در كلاس‌ هفتم‌ به‌ سنندج‌ رفتم‌ و چند برنامه‌ آنجا اجرا كردم‌، سپس‌ در راديو سنندج‌ اركستري‌ بود به‌ سرپرستي‌ مرحوم‌ حسن‌ كامكار كه‌ حدود يك‌ سال‌ با آن‌ اركستر همكاري‌ كردم‌ در سال‌ 1339 از سنندج‌ به‌ كرمانشاه‌ آمده‌ و همكاري‌ خود را با راديو كرمانشاه‌ آغاز كردم‌ كه‌ آهنگ‌هاي‌ متعددي‌ از موسيقي‌ كردي‌ با صداي‌ مرحوم‌ ابراهيم‌ خوشنوا، زنده‌ ياد حسن‌ زيرك‌، مرتضي‌ تندرو و خيلي‌هاي‌ ديگر اجرا و ضبط‌ كرديم‌ كه‌ احتمالا در آرشيو راديو كرمانشاه‌ موجود است‌.


*از خاطرات‌ اردوهاي‌ رامسر بگوييد؟
**بنده‌ در همان‌ سالي‌ كه‌ با راديو كرمانشاه‌ همكاري‌ كردم‌ دقيقا سه‌ سال‌ بود كه‌ ويولن‌ مي‌زدم‌ و در رشته‌ ويولن‌ به‌ اردوي‌ رامسر رفتم‌ كه‌ در اين‌ اردو نوازندگان‌ سازهاي‌ مختلف‌ از سراسر كشور حضور داشتند كه‌ بنده‌ در رشته‌ ويولن‌ در بين‌ تمام‌ استان‌ها مقام‌ اول‌ را كسب‌ كردم‌، سال‌ بعد اعلام‌ شد كساني‌ كه‌ سال‌ قبل‌ در رشته‌ خود مقام‌ كسب‌ كرده‌اند امسال‌ نمي‌توانند شركت‌ كنند، من‌ هم‌ خيلي‌ دوست‌ داشتم‌ كه‌ به‌ اين‌ اردوها بروم‌ و دريا را ببينم‌ و چون‌ پدرم‌ كارمند بود و اصلا اهل‌ دريا رفتن‌ و مسافرت‌ نبود، سال‌ دوم‌ در رشته‌ سنتور شركت‌ كرده‌ و باز به‌ اردوي‌ رامسر رفتم‌ و در مسابقات‌ نفر دوم‌ در رشته‌ سنتور شدم‌، سال‌ بعد هم‌ كه‌ دوباره‌ همان‌ قانون‌ پابرجا بود من‌ در رشته‌ نقاشي‌ و آبرنگ‌ شركت‌ كرده‌ و مجددا در اين‌ رشته‌ نفر دوم‌ سراسر استان‌ها شدم‌، سال‌ بعد هم‌ در رشته‌ تار شركت‌ كردم‌ اما اين‌ بار آقاي‌ محمدرضا لطفي‌ رقيب‌ من‌ در تار بودند با اين‌ امتياز كه‌ من‌ نت‌ و تئوري‌ موسيقي‌ را مي‌دانستم‌ و مثلا از بيست‌ امتياز من‌ سيزده‌ شدم‌ و آقاي‌ لطفي‌ ده‌ كه‌ اين‌ بي‌انصافي‌ بود چون‌ ايشان‌ نوازنده‌ حرفه‌يي‌ تار بودند و من‌ هم‌ فقط‌ به‌ قصد ديدن‌ دريا و تفريح‌ شركت‌ كرده‌ بودم‌ كه‌ خلاصه‌ آقاي‌ لطفي‌ اول‌ شدند و بعد از آن‌ زمان‌ به‌ تهران‌ آمده‌ و در كنكور سراسري‌ دانشگاه‌ هنرهاي‌ زيبا در رشته‌ موسيقي‌ شركت‌ كرده‌ و نفر سوم‌ شدم‌.


*چطور شد كه‌ به‌ ساخت‌ موسيقي‌ متن‌ فيلم‌ روي‌ آورديد؟
**ساخت‌ موسيقي‌ متن‌ فيلم‌ هم‌ يك‌ نوع‌ خودباوري‌ يا گستاخي‌ من‌ در اين‌ عرصه‌ بود، زماني‌ كه‌ در تهران‌ دانشجو بودم‌ به‌ عنوان‌ نوازنده‌ در اركسترها فعاليت‌ داشتم‌ كه‌ برحسب‌ تصادف‌ فيلم‌ درشكه‌چي‌ به‌ كارگرداني‌ آقاي‌ نصرت‌ الله‌ كريمي‌ يك‌ ترانه‌يي‌ داشت‌ به‌ نام‌ دوستت‌ دارم‌ كه‌ من‌ هم‌ جزو اركستر آن‌، بودم‌. آقاي‌ كريمي‌ كه‌ آنجا بودند و نوازندگي‌ بچه‌هاي‌ اركستر را مي‌ديدند نگاهي‌ به‌ من‌ كرد وديد كه‌ خيلي‌ قوي‌تر و با جرات‌ بيشتري‌ نسبت‌ به‌ بقيه‌ ساز مي‌زنم‌، به‌ من‌ گفت‌: شما مي‌توانيد موسيقي‌ فيلم‌ بنويسيد و بسازيد، كه‌ گفتن‌ اين‌ جمله‌ براي‌ ايشان‌ يك‌ ريسك‌ بود و براي‌ من‌ يك‌ شانس‌. من‌ هم‌ نه‌گفتم‌ نه‌، نه‌ گفتم‌ آره‌ مي‌توانم‌. و موسيقي‌ فيلم‌ هم‌ به‌ شكلي‌ است‌ كه‌ بايد براي‌ كل‌ اركستر نت‌ بنويسي‌ و من‌ هيچ‌ گونه‌ آشنايي‌ با سازهاي‌ مختلف‌ نداشتم‌ و از بچه‌ها مي‌پرسيدم‌ كه‌ مثلا آقا شما كه‌ نوازنده‌ كنترباس‌ هستي‌ سيم‌ اول‌ و دوم‌ آن‌ چيست‌، وسعتش‌ چقدر است‌ و خلاصه‌ سر از تمام‌ سازها درآوردم‌ و همين‌ آهنگ‌ )دوستت‌ دارم‌( تم‌ آن‌ را گرفتم‌ و به‌ شكل‌هاي‌ مختلف‌ بسط‌ دادم‌ و اين‌ شد اولين‌ موسيقي‌ فيلمي‌ كه‌ من‌ ساختم‌ وبعد از آن‌ به‌ شكرانه‌ اين‌ قضيه‌ چون‌ پولي‌ نداشتم‌ كه‌ شكرانه‌ بدهم‌، به‌ بانك‌ خون‌ رفته‌ و خون‌ اهدا كردم‌ و پس‌ از آن‌ در حدود 56 موسيقي‌ متن‌ فيلم‌ نوشته‌ و ساختم‌ مثل‌ فيم‌ دادار اثر ايرج‌ قادري‌، جايزه‌، خانه‌ عنكبوت‌، حماسه‌ مهران‌، گل‌ها و گلوله‌ها و مدرك‌ جرم‌ ...
شما كه‌ در حال‌ حاضر از اساتيد موسيقي‌ محسوب‌ مي‌شويد چه‌ نوع‌ موسيقي‌ را مي‌ شنويد؟
اولا بنده‌ از اساتيد موسيقي‌ نيستم‌ بلكه‌ يكي‌ از اعضاي‌ كوچك‌ موسيقي‌ ايران‌ هستم‌ و شايد متاسفانه‌ يا خوشبختانه‌ به‌ ندرت‌ موسيقي‌ گوش‌مي‌كنم‌، يعني‌ ديگر اشباع‌شده‌ ام‌ ولي‌ اگر هم‌ گوش‌ كنم‌ فقط‌ موسيقي‌ بدون‌ كلام‌ و يا آثار آقاي‌ پرويز ياحقي‌ يا سه‌ تار مرحوم‌ عبادي‌، تار جليل‌ شهنازي‌ و يا صداي‌ آقاي‌ محمودي‌ خوانساري‌، ولي‌ از خواننده‌هاي‌ جديد مطلقا صداي‌ هيچ‌كدام‌ را گوش‌ نمي‌كنم‌.


*رشد چشمگير موسيقي‌ پاپ‌ در كشورمان‌ را چگونه‌ ارزيابي‌ مي‌كنيد و آيا رشد موسيقي‌ سنتي‌ را به‌ انزوا نكشانده‌ است‌؟
**در مورد جمله‌ اول‌ كه‌ فرموديد رشد چشمگير موسيقي‌ پاپ‌، بايد عرض‌ كنم‌ كه‌ ما نمي‌توانيم‌ بگوييم‌ موسيقي‌ پاپ‌ رشد كرده‌ يعني‌ اگر مقايسه‌ كنيم‌ با آهنگ‌هايي‌ كه‌ با شعر مثلا آقاي‌ ايرج‌ جنتي‌عطايي‌ يا اردلان‌ سرفراز همراه‌ بوده‌ و آهنگ‌ها و تنظيم‌هاي‌ آنها، قابل‌ قياس‌ با الان‌ نيست‌، خواننده‌هاي‌ امروز مي‌ خواهند تقليد خوانندگان‌ قبل‌ از انقلاب‌ را درآورند كه‌ اين‌ تشابه‌ صدايي‌ را بطور كاملا آشكاري‌ شاهد هستيم‌ كه‌ به‌ نظر من‌ هيچ‌گونه‌ پيشرفت‌ نكرده‌ ولي‌ موسيقي‌ پاپ‌ طرفداران‌ زيادي‌ پيدا كرده‌، به‌ شكلي‌ كه‌ اگر به‌ يك‌ كنسرت‌ پاپ‌ برويد مي‌بينيد كه‌ سالن‌ آن‌ مملو از جمعيت‌ است‌ كه‌ قابل‌ قياس‌ با سالن‌هاي‌ موسيقي‌ سنتي‌ نيست‌، ودليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ نوع‌ موسيقي‌ خاص‌ جوان‌ ها است‌ و قشر اكثريت‌ هم‌ جوان‌ها هستند كه‌ موسيقي‌ پرتحركي‌ مي‌خواهند كه‌ در آنها ايجاد هيجان‌ مي‌كند و اين‌ خاصيت‌ در موسيقي‌ پاپ‌ نهفته‌ است‌ و نه‌ تنها در ايران‌ بلكه‌ در تمام‌ دنيا موسيقي‌ پاپ‌ وجود دارد و چيزي‌ نيست‌ كه‌ بگوييم‌ به‌ موسيقي‌ سنتي‌ لطمه‌ زده‌، چون‌ اين‌ هم‌ يك‌ سبك‌ موسيقي‌ در قالب‌ امروزي‌ و جوان‌ پسند است‌. مثلا يك‌ شخص‌ 50 يا 60 ساله‌ قطعا علاقه‌يي‌ به‌ اين‌ نوع‌ موسيقي‌ ندارد، به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ موسيقي‌ سنتي‌ در نزد برخي‌ جوان‌ ها مهجور باقي‌ مانده‌ از طرفي‌ هم‌ اگر دقيقا بررسي‌ كنيم‌ امروز گرايش‌ به‌ فراگيري‌ كلاس‌هاي‌ موسيقي‌ سنتي‌ را جوان‌ها تشكيل‌ مي‌دهند كه‌ در رشته‌هاي‌ كمانچه‌، تار، سه‌تار، سنتور و... كار مي‌كنند و اين‌ گرايش‌ فراوان‌ به‌ آموزش‌ موسيقي‌ سنتي‌ هم‌ شايد يك‌ بخش‌ آن‌ مختص‌ به‌ زندگي‌ آپارتماني‌ امروز باشد يعني‌ اگر شما در آپارتمان‌ سه‌تار يا تار تمرين‌ كنيد مزاحم‌ كسي‌ نمي‌شويد ولي‌ اگر بخواهيد جاز بزنيد يا گيتار برقي‌، جاي‌ خاصي‌ مي‌خواهد و آپارتمان‌ جاي‌ اين‌ كارها نيست‌.


*آيا اين‌ سخن‌ درست‌ است‌ كه‌ مي‌گويند نوازندگي‌ ساز ويولن‌ خيلي‌ مشكل‌ است‌؟
**در اينكه‌ ويولن‌ ساز مشكلي‌ است‌ شكي‌ نيست‌، چون‌ در ويولن‌ پرده‌بندي‌ نداريم‌ و در دسته‌ ساز مثل‌ تار يا سه‌تار پرده‌ وجود ندارد مثلا در تار يا سه‌ تار يا پيانو شما هر نت‌ كه‌ بزنيد خارج‌ نيست‌ و عينا همان‌ نت‌ به‌ شما جواب‌ مي‌دهد ولي‌ در ويولن‌ به‌ علت‌ عدم‌ وجود پرده‌بندي‌ كافي‌ است‌ كه‌ يك‌ ميليمتر پايين‌ يا بالا بزنيد كه‌ سريعا از بازگويي‌ نت‌ مورد نظر خارج‌ مي‌شود. به‌ نظر من‌ هر سازي‌ يادگيري‌ آن‌ زياد سخت‌ نيست‌ بلكه‌ خوب‌ زدن‌ مهم‌ است‌ اما ويولن‌ شروع‌ آن‌ بسيار سخت‌ است‌ چون‌ يك‌ ساز چموشي‌ است‌ كه‌ براحتي‌ به‌ شما سواري‌ نمي‌دهد و صبر و حوصله‌ و پشتكار و علاقه‌ در اين‌ راه‌ شرط‌ مهم‌ و لازم‌ است‌ اما وقتي‌ كه‌ درست‌ راه‌ افتاد آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مي‌بينيم‌ ويولن‌ سلطان‌ اركستر است‌.


*جايگاه‌ موسيقي‌ ايران‌ در سطح‌ جهاني‌ را چگونه‌ بررسي‌ مي‌كنيد و آيا اصولا موسيقي‌ ما در خارج‌ از مرزها شنوندگاني‌ غيرايراني‌ دارد؟
**خيلي‌ كم‌ و يا يك‌ گروه‌ خاصي‌ كه‌ مثلا محقق‌ هستند و به‌ صورت‌ كنجكاوي‌ مي‌آيند و گوش‌ مي‌كنند. به‌ نظر من‌ يكي‌ از دلايلش‌ وجود ربع‌ پرده‌ در موسيقي‌ ايراني‌ است‌، چون‌ در موسيقي‌ غربي‌ فقط‌ پرده‌ و نيم‌ پرده‌ هست‌ اما موسيقي‌ ايراني‌ ربع‌ پرده‌ دارد كه‌ اين‌ براي‌ ذائقه‌ آنها ناآشناست‌ و از طرفي‌ زمينه‌ شناسايي‌ موسيقي‌ ايراني‌ بخوبي‌ فراهم‌ نشده‌ و اگر هم‌ كاري‌ صورت‌ گرفته‌ بسيار محدود و معدود است‌. مثلا فقط‌ شايد براي‌ شركت‌ در جشنواره‌ها و فستيوال‌ها بوده‌ كه‌ از همه‌ كشورها دعوت‌ كرده‌اند و از ايران‌ هم‌ يك‌ گروه‌ موسيقي‌ شركت‌ كرده‌ است‌ و يا مثلا اگر مي‌بينيم‌ در كنسرت‌ آقاي‌ شجريان‌ خارج‌ از كشور افراد زيادي‌ شركت‌ مي‌كنند اغلب‌ ايرانياني‌ هستند كه‌ در غربت‌ بسر مي‌برند و دوست‌ دارند به‌ صداي‌ آقاي‌ شجريان‌ گوش‌ كنند و شايد افراد بسيار معدودي‌ از غيرايرانيان‌ در اين‌ كنسرت‌ها حضور داشته‌ باشند كه‌ تعداد آنها از انگشتان‌ يك‌ دست‌ تجاوز نكند.


*ديدگاه‌ شما نسبت‌ به‌ وضعيت‌ كنوني‌ موسيقي‌ سنتي‌ چيست‌؟
**در آن‌ دوراني‌ كه‌ برنامه‌ گل‌ها به‌ وجود آمد و آن‌ تيپ‌ هنرمندان‌ كار مي‌كردند ديدگاهها به‌ گونه‌يي‌ بود كه‌ به‌ جنبه‌ مادي‌ فكر نمي‌كردند، مثلا شخصي‌ مثل‌ مرحوم‌ پيرنيا مي‌آيد و اركستر گل‌ها را راه‌ مي‌اندازد و يا آقاي‌ محبوبي‌ يا تجويدي‌ آهنگ‌هاي‌ به‌ ياد ماندني‌ را خلق‌ مي‌كنند و يا پرويز ياحقي‌ آهنگ‌هايي‌ مي‌سازد كه‌ ديگر تكرار نمي‌شود ولي‌ متاسفانه‌ امروز اولين‌ سخن‌ كسي‌ كه‌ بخواهد كنسرت‌ اجرا كند يا كاست‌ بزند توجه‌ به‌ بعد مادي‌ كار است‌ و اين‌ نوع‌ تفكر ارتباط‌ با شنونده‌ را قطع‌ مي‌كند. يعني‌ در آن‌ زمان‌ هنرمندان‌ به‌ عشق‌ اين‌ هنر و براي‌ دلشان‌ كار مي‌كردند. مثلا شادروان‌ محمودي‌ خوانساري‌ براي‌ پول‌ آواز نمي‌خواند و پولي‌ نمي‌گرفت‌ و در فقر مطلق‌ هم‌ از دنيا رفت‌، يك‌ اتاق‌ در نارمك‌ به‌ وسعت‌ 40 متر داشت‌ و با مادرش‌ زندگي‌ مي‌كرد و همانجا هم‌ فوت‌ شد ولي‌ الان‌ رقابت‌ مادي‌ است‌.
*با صدا و سيما همكاري‌ داريد؟


**قبلا همكاري‌ داشتم‌ ولي‌ الان‌ هيچ‌گونه‌ همكاري‌ ندارم‌.
*چرا؟
**بنده‌ از سال‌ 1339 به‌ بعد با اين‌ رسانه‌ همكاري‌ داشتم‌ و در زمان‌ انقلاب‌ حدود 200 آهنگ‌ ساختم‌ كه‌ از همين‌ راديو و تلويزيون‌ بارها پخش‌ شد، اولين‌ آنها آهنگ‌ «شهيد مطهر» بود كه‌ براي‌ استاد شهيد مطهري‌ ساختم‌ كه‌ در واقع‌ همين‌ آهنگ‌ من‌ شايد در اصل‌ باعث‌ آزاد شدن‌ موسيقي‌ شد كه‌ شعر آن‌ را آقاي‌ حميد سبزواري‌ سروده‌اند. آهنگ‌ ديگري‌ نيز ساختم‌ به‌ نام‌ «بوي‌ گل‌ سوسن‌ و ياسمن‌ آيد... ديو چو بيرون‌ رود فرشته‌ درآيد» كه‌ خيلي‌ معروف‌ شد و حتي‌ الان‌ هم‌ در ايام‌ دهه‌ فجر پخش‌ مي‌شود كل‌ كار اين‌ آهنگ‌ از من‌ بود، آهنگ‌ بعدي‌ )تو اي‌ طراح‌ معمار حرم‌ برخيز...( سپس‌ آهنگي‌ با اركستر و همكاري‌ آقاي‌ جهانبخش‌ پازوكي‌ ساختم‌ كه‌ در همان‌ ايام‌ اجرا شد به‌ نام‌ «به‌ لاله‌ درخون‌ خفته‌، شهيد دست‌ از جان‌ شسته‌» كه‌ خلاصه‌ تمام‌ اين‌ آثار از صداوسيما مكررا پخش‌ شده‌ و زحمات‌ زيادي‌ را در اين‌ حوزه‌ انجام‌ دادم‌ كه‌ به‌ دلايلي‌ كه‌ اگر در پرده‌ باقي‌ بماند بهتر است‌.

نوشته شده توسط ایرج نظافتی در ساعت 14:3 | لینک  | 

   شهرام‌ ناظری‌ :      

  هنوز خودمان خود را نشناخته‌ايم‌     

   گفتگو از ایرج نظافتی -  ۱۳۸۳

از شهرام‌ ناظري‌ مي‌ توان‌ به‌ عنوان‌ نماد يك‌ هنرمند موفق‌ ايراني‌ در گستره‌ جهاني‌ ياد كرد.
او كه‌ در خانواده‌يي‌ اهل‌ فرهنگ‌ و هنر وادب‌ و عرفان‌ در كرمانشاه‌ پرورش‌ يافته‌، فعاليت‌ها و كنسرت‌هاي‌ موسيقي‌ و استعداد هنريش‌ از كوچه‌پس‌ كوچه‌هاي‌ كرمانشاه‌ آغاز و به‌ ميادين‌ و فستيوال‌هاي‌ هنري‌ جهان‌ استمرار يافته‌ و در طول‌ دوران‌ فعاليت‌هاي‌ هنري‌، مبدع‌ سبكي‌ تازه‌ و راهي‌ نو در عرصه‌ موسيقي‌ ايراني‌ بود و يكي‌ از معدود خوانندگاني‌ است‌ كه‌ قوي‌ترين‌ و موثرترين‌ تاثير را در مخاطبين‌ خود داشته‌ و لحن‌ كلام‌ و وسعت‌ صداي‌ دل‌انگيز و پرشور و هيجانش‌ الگوي‌ تقليد خيلي‌ از خوانندگان‌ زمان‌ حاضر در ايران‌ بوده‌ است‌ به‌ شكلي‌ كه‌ هيچ‌يك‌ از كساني‌ كه‌ از شهرام‌ ناظري‌ تقليد مي‌كرده‌ و پيرو سبك‌ او بودند هيچ‌گاه‌ بهتر از خود او گوياي‌ سبك‌ هنريش‌ نبوده‌ و نيستند و با تسلط‌ كم‌نظيري‌ كه‌ بر موسيقي‌ سنتي‌ و احاطه‌ خاصي‌ كه‌ بر ادبيات‌ ايران‌ دارد و با تلقيق‌ اين‌ دو و با صدايي‌ جادويي‌ و پرقدرت‌ توانسته‌ تاثيري‌ بسزا در گسترش‌ موسيقي‌ كلاسيك‌ ايران‌ داشته‌ باشد.

براي‌ ديداري‌ دوستانه‌ و صميمانه‌ به‌ منزل‌ ايشان‌ رفتيم‌. همان‌ گرمي‌ و حس‌ وحالي‌ كه‌ در آواز خود دارد در برخورد اجتماعي‌ نيز همچنان‌ گرم‌ و با محبت‌ و صميمي‌ است‌.

در زادگاهش‌ كرمانشاه‌ شايعاتي‌ در خصوص‌ محل‌ تولد او وجود دارد از اينكه‌ برخي‌ افراد مي‌گويند در شهرستان‌ صحنه‌ به‌دنيا آمده‌ و برخي‌ ديگر معتقدند كه‌ اهل‌ دالاهو و كرند غرب‌ است‌ اما خودش‌ در اين‌باره‌ مي‌گويد: من‌ در شهر كرمانشاه‌، محله‌ برزه‌دماغ‌ و در كوچه‌ ابوالقاسم‌ يخچالي‌ به‌دنيا آمده‌ام‌ كه‌ ابوالقاسم‌ يخچالي‌ پدر مادرم‌ بود و آن‌ كوچه‌ به‌نام‌ ايشان‌ است‌ كه‌ دقيقا پايين‌تر از كوچه‌ ثبت‌ قرار دارد اما به‌ نظر من‌ هيچ‌ فرقي‌ ندارد كه‌ در كدام‌ منطقه‌ كرمانشاهان‌ يا كردستان‌ به‌دنيا آمده‌ام‌ بلكه‌ مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ ديدگاه‌ها و تفكرات‌ يك‌ انسان‌ ايراني‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ كرد بتوانم‌ درست‌ آناليزه‌ كرده‌ و بيان‌ كنم‌، حال‌ بچه‌ كرمانشاه‌ يا سنندج‌ يا صحنه‌ مهم‌ نيست‌، مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ من‌ يك‌ كرد و ايراني‌ هستم‌.

شهرام‌ ناظري‌ اولين‌ كسي‌ بود كه‌ بطور كاملا حرفه‌يي‌ به‌ اجراي‌ اشعار حضرت‌ مولانا پرداخت‌ و آثاري‌ همچون‌ گل‌ صد برگ‌، يادگار دوست‌ و آتش‌ در نيستان‌ را خلق‌ كرد و اين‌ شيوه‌ و راه‌نو به‌ شكلي‌ بود كه‌ تا قبل‌ از او سابقه‌ نداشت‌ و به‌ جرات‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ بعد از او بود كه‌ اين‌ راه‌ ناهموار، هموار شد و افراد ديگري‌ در اجراي‌ اشعار مولانا اهتمام‌ كردند.

خودش‌ دراين‌ زمينه‌ چنين‌ مي‌گويد: «بطور كلي‌ تاثيرات‌ فرهنگي‌ زادگاه‌ هركسي‌ در سازندگي‌ و شكل‌گيري‌ او مهم‌ و موثر است‌ و همچنان‌ كه‌ مي‌دانيد بنده‌ كرمانشاهي‌ هستم‌ و آن‌ منطقه‌ از يك‌ ديدگاه‌ و فرهنگ‌ خاصي‌ برخوردار است‌ و يك‌ پيوند ناگسستني‌ با مسائل‌ معنوي‌ وعرفاني‌ دارد و در يك‌ خانواده‌يي‌ بزرگ‌ شده‌ام‌ كه‌ اكثرا اهل‌ موسيقي‌ و شعر و ادبيات‌ بودند خصوصا بنده‌ سال‌هاي‌ سال‌ مرشدي‌ داشتم‌ به‌نام‌ درويش‌ نعمت‌علي‌ خراباتي‌ كه‌ واقعا يك‌ قلندر بزرگ‌ و ارزشمند بود كه‌ از محضر ايشان‌ كسب‌ فيص‌ كردم‌ و در كل‌ با اينچنين‌ محيطي‌، غير طبيعي‌ نبود كه‌ كشيده‌ شوم‌ به‌ سوي‌ يك‌ فضاهايي‌ از موسيقي‌ كه‌ جنبه‌ حماسي‌ و عرفاني‌ داشته‌ باشد، خيلي‌ عاشق‌ اشعار حضرت‌ مولانا بودم‌ و در مطالعه‌يي‌ كه‌ در موسيقي‌ 150 ساله‌ ايران‌ از قاجار به‌ بعد انجام‌ دادم‌، مي‌ديدم‌ كه‌ همه‌ آوازها معمولا با شعر سعدي‌ و ديگر شعرا اجرا مي‌شود و اصلا اشعار مولوي‌ حضور ندارد، فقط‌ (بشنو از ني‌) آن‌ هم‌ در خانقاه‌ها و تكايا خوانده‌ مي‌شد و حتي‌ زماني‌ كه‌ من‌ شروع‌ به‌ خواندن‌ اشعار مولوي‌ كردم‌ خيلي‌ها مخالف‌ بودند و به‌ اصطلاح‌ آنقدر مد نبود و از طرفي‌ اجراي‌ شعر مولوي‌ در موسيقي‌ سنتي‌ كار مشكل‌ و سختي‌ بوده‌ و هست‌ كه‌ بدون‌ مطالعه‌ و رياضت‌ و زحمت‌ نمي‌توان‌ در اين‌ راه‌ قدم‌ برداشت‌.»


استاد شهرام‌ ناظري‌ با آميختگي‌ شعر زنده‌ياد مهدي‌ اخوان‌ ثالث‌ با موسيقي‌ در واقع‌ راهگشاي‌ طريقي‌ نو در موسيقي‌ ايراني‌ شد و با نفوذ هنرش‌ در مردم‌ ايران‌ و حتي‌ ايرانياني‌ كه‌ در خارج‌ از گستره‌ خاكي‌ ايران‌ مي‌زيند موفق‌ شد دايره‌ نفوذ موسيقي‌ را تا مرزهاي‌ شعر نو ايران‌ بكشاند و چه‌ بسا افرادي‌ كه‌ با موسيقي‌ وصداي‌ گرم‌ و پرتاثير او به‌ سرچشمه‌ شعر نو ايران‌ رسيده‌ و چهره‌ تابناك‌ شعر امروز ايران‌ را در آيينه‌ موسيقي‌ و آواز او پيدا كردند.

ناظري‌ در همان‌ زمان‌ كه‌ به‌ اجراي‌ شعر مولانا مي‌پرداخت‌ با رويكردي‌ جديد و جدي‌ و ملموس‌ وارد بعد شعر نو شد و آثاري‌ را ارايه‌ كرد كه‌ در نوع‌ خود كم‌نظير بود از جمله‌: زمستان‌، در گلستانه‌ و ... در مورد اين‌ رويكرد مي‌ پرسم‌، مي‌گويد: »طبيعتا يك‌ هنرمندي‌ كه‌ همراه‌ با تحولات‌ هنري‌ يك‌ جامعه‌ حركت‌ مي‌كند نمي‌تواند از كنار شعر نو براحتي‌ بگذرد و من‌ هم‌ براساس‌ همين‌ ديدگاه‌ در زماني‌ كه‌ شعر مولوي‌ مي‌خواندم‌ در نوار »زمستان‌« آهنگي‌ رابر روي‌ اشعار مهدي‌ اخوان‌ ثالث‌ پياده‌ كردم‌ كه‌ با تنظيم‌ آقاي‌ محمدرضا درويشي‌ اجرا شد كه‌ در آن‌ اثرمن‌ براي‌ اولين‌بار چند قطعه‌ به‌ صورت‌ آواز آزاد بدون‌ ريتم‌ اجرا كردم‌ و دنباله‌ آن‌ را در كاست‌ »در گلستانه‌« به‌ همكاري‌ آقاي‌ هوشنگ‌ كامكار ادامه‌ دادم‌ كه‌ اين‌بار با اشعار سهراب‌ سپهري‌ همراه‌ بود و درواقع‌ اينها محصولاتي‌ بود كه‌ من‌ در حدود 30 سال‌ پيش‌ كاشته‌ام‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ سابقه‌ نداشت‌ و حتي‌ براي‌ خيلي‌ از افراد شنيدن‌ اين‌ نوع‌ موسيقي‌ بسيار عجيب‌ و غريب‌ به‌ نظر مي‌رسيد و در كل‌ كارهايي‌ كه‌ من‌ در بحث‌ شعر مولوي‌ و شعر نو انجام‌ دادم‌ در آن‌ زمان‌ كسي‌ به‌ آن‌ توجه‌ نداشت‌ و سابقه‌ اجرايي‌ نيز نداشت‌.»

شهرام ناظری

شهرام‌ ناظري‌ در آواز به‌ خلاقيت‌ و استقلال‌ هنري‌ اعتقاد دارد و از تقليد و تكرار و كپي‌ آثار ديگران‌ پرهيز مي‌كند و همين‌ مشخصه‌هاي‌ بارز باعث‌ شده‌ كه‌ او ضمن‌ حفظ‌ كليه‌ ريشه‌ها و بافت‌ ظريف‌ موسيقي‌ سنتي‌، آواز خودرا با رنگ‌وبوي‌ متفاوت‌ و مشخص‌ به‌ خود ارايه‌ كند و لحن‌ كلام‌ و بيان‌ او در اداي‌ اشعار مولوي‌ و شعر نو در نوع‌ خود كم‌نظير و منحصر به‌فرداست‌ و به‌ واقع‌ بايد گفت‌ كه‌ شهرام‌ ناظري‌ فقط‌ با صداي‌ تنها آواز نمي‌خواند بلكه‌ يك‌ انديشه‌ ژرف‌ كه‌ نشات‌ يافته‌ از تفكرات‌ والاي‌ ايراني‌ است‌ پشتوانه‌ آواز و نغمه‌ و صداي‌ اوست‌. از او مي‌پرسم‌: خيلي‌ از مردم‌ در لحظاتي‌ كه‌ مي‌خواهند موسيقي‌ بشنوند صداي‌ شهرام‌ ناظري‌ را گوش‌ مي‌كنند، حال‌ خود شهرام‌ ناظري‌ چه‌ نوع‌ موسيقي‌ را مي‌پسندد و گوش‌ مي‌كند؟

وي‌ جواب‌ مي‌دهد: « من‌ به‌ موسيقي‌هاي‌ اكثر ملل‌ جهان‌ گوش‌ مي‌كنم‌ البته‌ موسيقي‌هايي‌ كه‌ ارزش‌ شنيدن‌ داشته‌ باشد، مثلا موسيقي‌ كلاسيك‌ غربي‌ يا اپراهاي‌ مختلف‌، كنسرت‌ پيانو يا ويولون‌ را خيلي‌ دوست‌ دارم‌. موسيقي‌ جاز آفريقا كه‌ مركز آن‌ در شهر نيولينز امريكا است‌ كه‌ بايد آن‌ را آخر موسيقي‌ ناميد، موسيقي‌ تبت‌ و قوالي‌ پاكستان‌ و آثار پاواروتي‌ ، دومينگو، ام‌كلثوم‌ و ماريا كالاس‌ را هم‌ دوست‌ دارم‌. از موسيقي‌ ايراني‌ نيز صداي‌ مرحوم‌ قمرالملوك‌ وزيري‌، اقبال‌ آذر و تاج‌ اصفهاني‌ را مي‌پسندم‌. در منطقه‌ غرب‌ ايران‌ هم‌ دو ابرمرد در عرصه‌ موسيقي‌ داشته‌ايم‌ كه‌ اولي‌ در كرمانشاه‌ مرحوم‌ استاد حسين‌ داودي‌ كرمانشاهي‌ و دومي‌ در سنندج‌ استاد سيدعلي‌ اصغر كردستاني‌. اما به‌ صداي‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌، ناصر رزازي‌، عزيز شاهرخ‌، حشمت‌الله‌ لرنژاد، طاهر توفيق‌ و ماموستا علي‌مردان‌ هم‌ علاقه‌ دارم‌ و گوش‌ مي‌كنم‌.»

در اين‌ ميان‌ گريز مي‌زنم‌ به‌ نظرات‌ شخصي‌ و ديدگاه‌ او در خصوص‌ صداي‌ زنده‌ ياد حشمت‌الله‌ لرنژاد خواننده‌ تواناي‌ كرمانشاهي‌، مي‌گويد: شادروان‌ حشمت‌الله‌ لرنژاد يك‌ صداي‌ خيلي‌ تاثيرگذار داشتند و واقعا صداي‌ ايشان‌ يك‌ صداي‌ واقعي‌ كرد بود.

روزنامه‌ كريستين‌ سايز چاپ‌ بوستون‌ امريكا چندي‌ پيش‌ در خصوص‌ شهرام‌ ناظري‌ در تيتر اول‌ خود نوشته‌ بود: «پاواروتي‌ ايران‌ شهرام‌ ناظري‌» و در نقدي‌ بر صدا و آواز او آورده‌ بود : با توجه‌ به‌ اين‌ موضوع‌ كه‌ ما معني‌ اشعار او را متوجه‌ نمي‌شويم‌ اما احساس‌ مي‌كنيم‌ كه‌ از چه‌ موضوعي‌ سخن‌ مي‌گويد و چه‌ حالتي‌ را بيان‌ مي‌كند و بخوبي‌ مي‌توانيم‌ از طريق‌ روح‌ و روان‌ خود با صداي‌ او ارتباط‌ برقرار كنيم‌. در همين‌ رابطه‌ استاد ناظري‌ مي‌گويد: اروپاييان‌ در رابطه‌ با ملل‌ مختلف‌ خيلي‌ شناخت‌ دارند حال‌ چرا ما عقب‌افتاده‌ و جهان‌ سومي‌ هستيم‌ به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ در دوره‌ قاجار كه‌ در جهل‌ فرورفته‌ و عقب‌ رانده‌شديم‌، اروپاييان‌ خود را شناختند و بعد از آن‌ به‌ شناخت‌ اطرافيان‌ و ساير ملل‌ پرداختند وتفاوت‌ ما با آنها در اين‌ است‌ كه‌ آنها را نمي‌شناسيم‌ هيچ‌، بلكه‌ هنوز خودمان‌ را هم‌ نشناخته‌ايم‌.

با استاد شهرام‌ ناظري‌ وارد بحث‌ موسقي‌ پاپ‌ مي‌شويم‌.
موسيقي‌ پاپ‌ كه‌ امروز نقل‌ هر مجلس‌ و محفلي‌ است‌ و برخي‌ از تقابل‌ آن‌ با موسيقي‌ سنتي‌ سخن‌ مي‌گويند و برخي‌ ديگر از بي‌توجهي‌ بيش‌ از حد مسوولان‌ امر در روند كنوني‌ موسيقي‌ شكوه‌ و گلايه‌ دارند.
استاد شهرام‌ ناظري‌ در اين‌ زمينه‌ مي‌گويد:« به‌ نظر من‌ همه‌ نوع‌ موسيقي‌ در يك‌ جامعه‌ بايد وجود داشته‌ باشد و اين‌ جامعه‌ بايد به‌ يك‌ رشد ايده‌آل‌ فكري‌ و فرهنگي‌ رسيده‌ باشد كه‌ بتواند قدرت‌ تشخيص‌ و انتخاب‌ را داشته‌ باشد از اينكه‌ چه‌ نوع‌ موسيقي‌ را در چه‌ زمان‌ و مكاني‌ بشنود و در خصوص‌ موسيقي‌ پاپ‌ مشخص‌ است‌ كه‌ يك‌ آدمي‌ مثل‌ من‌ با اين‌ طرز تفكر و ديدگاه‌ نمي‌تواند اين‌ نوع‌ موسيقي‌ را بپسندد اما نمي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ نباشد و از جهتي‌ باعث‌ تاسف‌ هم‌ هست‌ كه‌ در جامعه‌يي‌ مثل‌ ايران‌ با اين‌ تمدن‌ ارزشمند و قدمت‌ها و اصالت‌هاي‌ بزرگ‌ و پشتوانه‌هاي‌ پرصلابت‌ تاريخي‌ دچار تزلزل‌ فكري‌ و فرهنگي‌ شود و به‌ اين‌ شكل‌ غيرطبيعي‌ و افراطي‌ كه‌ اجتماع‌ امروز ما به‌ طرف‌ شنيدن‌ موسيقي‌هاي‌ سطح‌ پايين‌ و بي‌محتوا و خاطره‌انگيز و دست‌ هفتم‌ رفته‌ يك‌ اتفاق‌ مباركي‌ نيست‌ شما اگر دقت‌ كرده‌ باشيد مي‌بينيد كه‌ يك‌ آدم‌ بي‌ هنر وقتي‌ كه‌ موقعيتي‌ را به‌ دست‌ مي‌ آورد دست‌ به‌ هر كاري‌ مي‌زند مثلا مي‌بينيم‌ امشب‌ گوينده‌ است‌ فردا مي‌شود خواننده‌، روز بعد سر از هنرپيشگي‌ در مي‌ آورد روز ديگريك‌دفعه‌ نوار شعر دكلمه‌ كرده‌ مي‌فروشد و دست‌آخر هم‌ مي‌بينيم‌ از همه‌ چيز تهي‌ اما خيلي‌ هم‌ پرادعا است‌. در جايي‌ كه‌ ما در بعد از انقلاب‌ عالي‌ترين‌ نوع‌ موسيقي‌ ايراني‌ را به‌ جامعه‌ عرضه‌ كرديم‌ و در واقع‌ جوانان‌ و مردم‌ رابا موسيقي‌ درست‌ و اصيل‌ خودشان‌ آشتي‌ كردند كه‌ هم‌ قدرت‌ تاثيرگذاري‌ داشت‌ و هم‌ اعتماد اجتماع‌ را جلب‌ كرد و واقعا ما به‌ هزار زحمت‌ اين‌ موسيقي‌ را با چنگ‌ و دندان‌ نگه‌ داشتيم‌، شما اگر آثار مرا بررسي‌ كنيد حتي‌ يك‌ لحن‌ مبتذل‌ يا يك‌ شعر وموسيقي‌ سطح‌ پايين‌ در آن‌ نمي‌بينيد و در حال‌ حاضر هم‌ بنده‌، نه‌ موافق‌ موسيقي‌ خاطره‌انگيزم‌ و نه‌ بازاري‌، نه‌ موسيقي‌ سنتي‌ سطح‌ پايين‌ را دوست‌ دارم‌ و نه‌ به‌ موسيقي‌ پاپ‌ علاقه‌مندم‌. »

شهرام ناظری

در يك‌ تامل‌ كوتاه‌ بر آثار استاد شهرام‌ ناظري‌ يك‌ نكته‌ بارز و اساسي‌ وجود دارد و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ هيچگونه‌لغزش‌ و اشتباهي‌ در هيچ‌ يك‌ از آثار او ديده‌ نمي‌شود و در كارنامه‌ 30 ساله‌ هنري‌ يك‌ هنرمند موسيقي‌ وقتي‌ كه‌ خطا و اشكال‌ وجود نداشته‌ باشد نشان‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ هنرمند براي‌ مردم‌ و مخاطبين‌ و اجتماع‌ خود ارزش‌ و اعتبار و احترام‌ قايل‌ است‌.

هيچ‌گاه‌ نخواست‌ در رسانه‌هاي‌ گروهي‌ مطرح‌ باشد و به‌ همين‌ جهت‌ مشتاقان‌ هنرش‌ به‌ غير آوازها و ارايه‌ كاست‌هايش‌ به‌ ندرت‌ حرفي‌ يا سخني‌ از او شنيده‌اند و وقتي‌ انعكاس‌ صداي‌ گرم‌ و شورانگيزش‌ قسمت‌هايي‌ از موسيقي‌ ناب‌ ايراني‌ را پوشش‌ مي‌دهد و با اشعار ايراني‌ همراه‌ است‌ مي‌توان‌ به‌ نهايت‌ شور ملي‌ و ميهني‌ رسيد و قطرات‌ اشك‌ را بر گونه‌ها احساس‌ كرد و به‌ اين‌ موسيقي‌ زيبا و انديشمند تكيه‌ كرد.
شهرام‌ ناظري‌ از كپي‌ غيرمجاز آثار موسيقيايي‌ و فروش‌ غيرقانوني‌ آنها به‌ صورت‌ علني‌ در كنار خيابانها به‌ عنوان‌ يك‌ فاجعه‌ بزرگ‌ فرهنگي‌ ياد مي‌كند و با هشدار به‌ مردم‌، از آنها مي‌خواهد كه‌ از خريد اينچنين‌ آثاري‌ خودداري‌ كنند، و مي‌گويد:« من‌ از تمامي‌ مردم‌ فرهنگ‌دوست‌ كشورمان‌ تقاضا دارم‌ كه‌ از خريد سي‌دي‌هايي‌ كه‌ مجوز مراجع‌ ذي‌صلاح‌ را ندارند خودداري‌ كنند. متاسفانه‌ از جانب‌ مسوولان‌ نيز هيچ‌ اقدام‌ كارسازي‌ صورت‌ نمي‌گيرد و گويا خود مسوولان‌ مربوطه‌ هم‌ مي‌ خواهند به‌ اين‌ بي‌فرهنگي‌ دامن‌ بزنند كه‌ امروز به‌ طرز بسيار زشت‌ و ناپسندي‌ در سراسر ايران‌ از دستفروش‌ كنار خيابان‌ گرفته‌ تا مغازه‌داران‌ به‌ اين‌ كار مشغولند كه‌ تصوير اين‌ حركت‌ نيز يك‌ تصوير كاملا بي‌فرهنگي‌ است‌. مثلا در اروپا مغازه‌هايي‌ هست‌ به‌ نام‌ »فنك‌« كه‌ در همه‌ جاي‌ اروپا وجود دارد كه‌ در آنجا مي‌توانيد به‌ تمام‌ آثار موسيقي‌ جهان‌ به‌ شكل‌ اصلي‌ آن‌ و بدون‌ تقلب‌ دست‌ پيدا كنيد، اما متاسفانه‌ در اين‌ بلبشويي‌ كه‌ در مملكت‌ ما در اين‌ زمينه‌ به‌ وجود آمده‌ و مثلا مي‌بينيم‌ دم‌ يك‌ گاراژ يك‌ دفعه‌ دو كاميون‌ سي‌دي‌ مثل‌ طالبي‌ و هندوانه‌ خالي‌ كرده‌ و مي‌فروشند يك‌ تصوير ضد ارزشي‌ و عينا بي‌فرهنگي‌ را رواج‌ مي‌دهد كه‌ بايد خود مردم‌ هم‌ كمك‌ كنند كه‌ اين‌ چهره‌ جهان‌ سومي‌ از ايران‌ رخت‌ بر بندد.»

شهرام‌ ناظري‌ در حدود ده‌ سال‌ است‌ كه‌ به‌ كم‌كاري‌ روي‌ آورده‌ و فعاليت‌ آنچناني‌ در عرصه‌ موسيقي‌ نداشته‌ و آخرين‌ اثر او (سفر به‌ ديگر سو) با همراهي‌ گروه‌ دستان‌ بود كه‌ اجراي‌ موسيقي‌ و آواز آن‌ در نوع‌ خود كم‌نظير است‌، در زمينه‌ آثار جديد خود مي‌گويد: «چند اثر دارم‌ كه‌ متاسفانه‌ نيمه‌كاره‌ مانده‌ كه‌ در صدد كامل‌ كردن‌ آنها هستم‌ و همچنان‌ در صدد انتشار دو CD از كنسرت‌ در كاخ‌ سعدآباد تهران‌ است‌ كه‌ اميدوارم‌ بتوانم‌ آنها را در آينده‌يي‌ نزديك‌ منتشر كنم‌ و به‌ دست‌ علاقه‌مندان‌ برسد.»

نوشته شده توسط ایرج نظافتی در ساعت 9:20 | لینک  |